اسماعیل خان صولت الدوله و پسرانش به روایت عبدالله شهبازی

 

[ PDF  نسخه قابل چاپ]

عبداله شهبازی در صفحه 705 احساسات خود را در مورد فرزندان اسماعیل خان صولت الدوله به این شکل بیان می کند.

« عمو و پدرم ، به ویژه پدرم در سالهای پس از شهریور 1320 تا کودتای 28 مرداد 1332 مانند بسیاری از سران ایلات و عشایر و طوایف قشقایی و غیر قشقایی حتی برخی از خوانین و بزرگان قشقایی مانند الیاس خان و فریدون خان کشکولی در جبهه ی مقابل ناصر خان و حسرو خان قشقایی پسران صولت الدوله بودند. در سالهای پس از شهریور 1320 ناصر خان و خسروخان قشقایی به تاثیر از دوران اقامت و تبعید در تهران و حشرو نشر با خاندان اشرافی پایتخت ، تصور می کردند مالک الرقاب همه ایلات جنوبند . ایشان داعیه ریاست بر تمامی ایلات و طوایف فارس را اعم از قشقایی و غیر قشقایی داشتند که عموماً به معنی حاکمیت بر سراسر خطه جنوب بود. این امر در شیوه نگارش نامه های ناصر خان قشقایی به عمویم مسیح خان کاملاً نمایان است . لقب متعمد السلطان که برای عمویم به کار برده نیز جالب است یعنی من سلطانم و تو معتمد من . به دلیل این خلق و خو و شیوه نگرش که به ویژه در خسروخان در اوج بود آنان در تعارض با ایلات و طوایف غیر قشقایی قرار گرفتند . کار به جایی رسید که خسروخان در 5 مرداد 1325 محمد خان ضرغامی رئیس ایل باصری را در شهر شیراز از جلوی ساختمان فرمانداری نظامی ربود و حدود هشتاد روز او را ر اردوی خود زندانی کرد. ( صفحه 706 زمین و انباشت ثروت)»

در مورد سلوک و رفتار و عملکرد ناصر خان و خسرو خان قشقائی  هر چه که گفته شده و نوشته شده  و قضاوت عموم مردم  فارس و ایران نکات روشن و تاریکی وجود دارد که در حوصله ی بحث ما نیست و قضاوت در مورد آن را به مردم  وا میگذاریم اما نکته ای که حائز اهمیت است زیاده خواهی و نفرتی است که حبیب شهبازی و مسیح شهبازی و پس از آن عبداله شهبازی از هر کسی که به نوعی  در تحولات  سیاسی و اقتصادی منطقه جایگاهی را کسب کرده است از خود نشان می دهند . آنها حاضر نیستند هیچ کس به جز خودشان را ببینند و هرکسی که به نوعی در عرصه های اقتصادی و سیاسی از خود استعداد نشان داده و تحرکی حاصل نموده مورد غضب آنها واقع شده و به اهام های سیاسی و اقتصادی و اخلاقی متهم می شده اند .

در همین رابطه عبداله شهبازی ناشیانه در صفحه 707 به یک پرسش اساسی پاسخ میدهد و نحوه مسلح شدن پدر و عمویش را افشا میکند « و بدین سان تلاش برادران قشقائی برای استیلا بر کوهمره آغار شد و ستیز خسرو خان با عمو و پدرم . جنگ های خونینی در گرفت . عمو و پدرم ناچار بودند از حمایت ارتش برخوردار شوند. بدین سان آنان در جبهه غیر رسمی ایلات و عشایر غیر قشقایی قرار گرفتند که در مقابل حاکمیت برادران قشقایی بر خطه ی جنوب ایستادگی می کرد. »

بدیت ترتیب آرایش سیاسی آن زمان و نحوه شکل گیری آن مشخص می شود.

برای حکومت پهلوی سلطه و اقتدار در فارس  از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بوده و چون فرزندان اسماعیل خان صولت الدوله از غفلت حکومت و استعداد خود به خوبی بهره برده و صاحب قدرت و منزلت و جایگاه برجسته ای شده اند که حذف آنها از صحنه سیاسی فارس بسیار پر هزینه بوده ، و به آسانی صورت نمی گرفته است بنابراین حکومت از جاه طلبی حبیب ومسیح شهبازی استفاده کرده و با مسلح کردن و حمایت همه جانبه ی آنها جبهه ای غیر دولتی در برابر ناصر و خسرو قشقایی می گشاید. در واقع حکومت پهلوی برای کنترل فرزندان صولت الدوله که علاوه بر قدرت اقتصادی و نظامی دارای پیوندهای سیاسی مستحکمی با جبهه ملی کانون های اصلی قدرت شده اند چاره ای جز گشودن جبهه ای از درون خود عشایر در برابر آنها ندیده و با مسلح کردن و حمایت نظامی و اقتصادی و سیاسی از خانواده شهبازی آنها را به رویارویی و تقابل با سران قشقایی واداشت و اتفاقاً ابن رویکرد نقش مهمی در کنترل واداره ی قضای سیاسی فارس از خود نشان داد . ناصر خان قشقایی آنقدر با تدبیر بود که نیروی خود را هزینه ی برخورد با حبیب ومسيح شهبازی نکند زیرا در هر صورت به ضرر او تمام می شد. و جایگاه اجتماعی او را در میان عشایر فارس به شدت تضعیف می کرد . به همین دلیل و با کمال آگاهی از نقش حبیب ومسيح شهبازی در جریانات فارس خود را به تجاهل می زند و تلاش می کرد که این تقابل و رویارویی علنی نگردد و این تقابل به صحنه ی عشایر و مردم و افکار عمومی کشیده نشود.