شهبازی و پالیزدار ، دو واکنش

 

 

 

 

هنوز خبر هوچی گری های غیر اخلاقی و غیر مستند عباس پالیزدار پخش نشده بود که آقای شهبازی آنچنان ذوق زده گردید که از هول حلیم نزدیک بود در دیگ بیفتد. واکنش گرم و دلپسند آقای شهبازی در قبال اظهارات عباس پالیزدار می توانست این فرضیه را تداعی کند که حرکت خزنده و مرموزی در سطح جامعه در حال شکل گرفتن است که هدف آن ایجاد نفاق و شکاف در جامعه و بدبین کردن مردم نسبت به مسوولین می باشد.

اما وقتی حرارت سوژه عباس پالیزدار به سرعت فروکش کرد و اظهارات ضد و نقیضی در مورد آن گفته شد و با توجه به حساسیت جریان ایجاد شده پالیزدار به سرعت دستگیر و تحویل مقامات قضایی گردید. تا جایی که اظهارات و تاکید جدی مسوولین درجه اول نظام را در پی داشت. اینجا بود که آقای شهبازی که می خواست از نمد آقای پالیزدار برای خودش کلاهی ببافد در بهت فرو رفت و طبق روال زندگی اش یکدفعه جا خالی داده و در اظهاراتی معکوس نسبت به واکنش اولیه هر گونه وابستگی و سنخیتی با جریان پالیزدار را منکر می گردد.

انصافا کجای این حرکتها با معیارهای اخلاقی ، اجتماعی و علمی و یا هر نوع ملاک و معیار دیگری سازگاری دارد؟

آقای شهبازی در هیچ جبهه ای اگر پیروز نباشد در جبهه نفاق و بی ثباتی حرف اول و آخر را می زند و خواهد زد.

 

 

لطفاً به ذوق زدگی اقای شهبازی در این اظهارات توجه بفرمائید:

 

 

تاریخ : شنبه هجدهم خردادماه هشتاد و هفت

 

دکتر عباس پاليزدار، دبير کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه، در هفته‌هاي اخير سير و سفري تاريخي را آغاز کرده و سخنراني‌هاي افشاگرانه مهمي در مجامع دانشجويي برخي شهرها، از جمله تبريز و همدان و شيراز و اصفهان، ايراد نموده است. فيلم سخنراني او در تالار دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز را ساعتي پيش ديدم. صادقانه سخن مي‌گفت و آگاهانه نوعي از شهادت يا «انتحار» را برگزيده بود. راهي را آغاز کرده که مي‌تواند سرآغاز حرکتي بزرگ باشد.

سخنان دکتر پاليزدار در جمع دانشجويان همدان (شنبه، 14 ارديبهشت 1387)، شهري که قريب به دو دهه در چنبره اقتدار بلامنازع کانون و خانواده و فرد معيني بوده است، بازتاب گسترده يافت. [1، 2، 3] اين سخنراني منجر به تعطيل فعاليت جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه بوعلي سيناي همدان شد [4] و مرتضي قهرماني، دبير «جبهه پيروان خط امام» و دبير «حزب مؤتلفه اسلامي» استان همدان، گفت: «امثال دکتر عباس پاليزدار مي‌خواهند پر و بال مقام معظم رهبري را بزنند تا نظام جمهوري اسلامي از بين برود.» [5]

من پيش‌تر درباره برخي موارد عمده مندرج در گزارش کميته تحقيق و تفحص از قوه قضائيه و سخنان دکتر پاليزدار سخن گفته بودم؛ يکي «مافياي سنگ ايران» است [6] و ديگري ماجراي واگذاري انحصار قلع‌و‌قمع قريب به سه هزار کيلومتر مربع از جنگل‌هاي هيرکاني شمال ايران به پسر رئيس وقت قوه قضائيه و تبديل آن به کاغذ. [7] معهذا، در هر دو مورد «جسارت» بيان نام افراد فوق را نداشتم. شادم که اينک فردي باشهامت پديد شد که «پيشگام» و «صف شکن» شود. اميد که تکاپوي کانون‌هاي مافيايي در سه حوزه مهم نفت و گاز [8]، مواد مخدر [9] و قاچاق آثار باستاني [10] نيز مورد توجه جدّي جنبش عدالت‌خواهي قرار گيرد.

بدون افشا و مبارزه با شبکه‌هاي مافيايي شکل گرفته در دو دهه اخير، جنبش عدالت‌خواهي شير بي يال و دم و اشکمي است که کانون‌هاي فاسد زراندوز خواستار آن‌اند. بدون مقابله با کانون‌هاي مافيايي، جنبش عدالت‌خواهي حرکتي است «مهار شده» و «بي خطر» که چند صباحي دانشجويان و جوانان دلبسته به آرمان‌هاي انقلاب را سرگرم مي‌کند تا موج کنوني از سر بگذرد! براي مهار اين جنبش و جلوگيري از ورود آن به «عرصه‌هاي ممنوعه» قطعاً تاکنون عوامل خود را به درون آن وارد کرده‌اند. جنبشي فاقد استراتژي روشن و شناخت اولويت‌ها، که به دنبال موج‌هاي جنجالي، ولي مقطعي و زودگذر، و سراب‌هاي بي‌حاصل به هر سو کشيده شود، قطعاً محکوم به شکست است.

برخلاف گفته مدعيان همداني، ارتقاء جنبش عدالت‌خواهي به مرحله مقابله صريح و بي مجامله با کانون‌هاي فاسد و زراندوز قدرت ضرورت رشد و اعتلاي انقلاب اسلامي و شرط بقا و تداوم نظام جمهوري اسلامي ايران است. اين جنبشي است ناگزير که بايد بسيار زودتر از اين آغاز مي‌شد. دير آغاز شد ولي بهرروي آغاز شد. زماني آغاز شد که دلسوختگان انقلاب و آرمان‌هاي خميني ديگر تاب شان به پايان رسيده بود.

 

 

حالا پس از دستگیری آقای پالیزدار به لحن عبدالله شهبازی توجه فرمائید که چگونه حتی از گفتن عنوان "دکتر" برای عباس پالیزدار خودداری می کند:

 

تاریخ : پنجشنبه سی ام خردادماه هشتاد و هفت

 

آيا بين بازداشت شما و 11 نفري که در ارتباط با پرونده پاليزدار، به گفته سخنگوي قوه قضاييه، دستگير شده‌اند نسبتي وجود دارد؟

ابداً. من هيچ ارتباطي با آقاي پاليزدار ندارم و ايشان را نمي‌شناسم. فقط فيلم سخنراني‌هاي وي را ديده‌ام و از ماهيت ماجرا و مسائل پس‌پرده آن هيچ اطلاعي ندارم. مسئله من «افشاگري» نيست، نقادي از منظر پژوهش سياسي است و مختص امروز يا ديروز نيست. سال‌هاست من در روزنامه‌ها و وب‌گاه خود يادداشت‌هاي انتقادي درباره مسائل مختلف منتشر مي‌کنم. از زماني که قرارداد بزرگ واردات چاي با کمپاني هندي- صهيونيستي تاتا را نقد کردم تا نقد قرارداد با رويال داچ شل و گشايش بانک HSBC در ايران (سلف بانک شاهي و متعلق به کانون‌هاي صهيونيستي و تجار ترياک سده نوزدهم) و نقد بازداشت رامين جهانبگلو و نقد تخريب حسينيه دراويش گنابادي در قم و غيره و غيره. هميشه نيز بي‌پروا و بدون مجامله سخن گفته‎ام. اين رويه از سوي من جديد نيست و «افشاگري» نيز نام ندارد. بنابراين، من «افشاگر اوّل» يا «افشاگر دوّم» نيستم. اين‌گونه تعابير ژورناليستي و تبليغاتي است. ممکن است از منظر ژورناليستي جذاب باشد ولي قابل انطباق با من نيست.

در مورد آقاي پاليزدار دو حالت متصور است: يا او و دوستانش دلبسته و علاقمند به انقلاب و نظام هستند و به اين تشخيص يا به‌اصطلاح «احساس تکليف» رسيده و «افشاگري» کرده‌اند؛ يا فرضيه مطرح شده از سوي آقاي حسين شريعتمداري در سرمقاله روز يکشنبه 2 تيرماه روزنامه کيهان درست است و ماجرا «توطئه عليه نظام» بوده. بهرحال، ارتباطي به من و رويه من ندارد. من هماره حدود و ثغور نقادي را شناخته‌ام و ميان نقادي دلسوزانه و مستند و «افشاگري» با هدف تضعيف و تخريب نظام مرز قائل بوده‎ام. معهذا، مقامات مسئول بايد توجه کنند که لاپوشاني مفاسد ايجاد شده و انحراف‌ها نمي‌تواند دفاع از کيان نظام تلقي شود بلکه قطعاً نتيجه معکوس مي‌دهد. آقايان، که بعضاً شايد هيچ نوع تعلق دنيوي و مادي نداشته‌اند، دامادها و فرزنداني دارند که از موقعيت خود سوءاستفاده کرده و مي‌کنند. در چند مورد از افشاگري‌هاي آقاي پاليزدار به‌طور مستند مي‌دانم که اين دامادها و آقازاده‌ها وجود خارجي داشته و مفسدانه عمل کرده‌اند. مردم اين مسائل را مي‌دانند و نظام بايد با اين‌گونه افراد، که از موقع سياسي بزرگان خانواده خود (که ممکن است شخصاً منزه و پاکدامن باشند) براي بهره‌برداري شخصي استفاده مالي کرده و مي‌کنند، برخورد قاطع کند. اگر نکند بستر براي پيدايش «پديده‌اي به‌نام پاليزدار» فراهم مي‌شود. ضرور است آقاي شريعتمداري به اين بعد از قضيه بيش‌تر بپردازند تا تعادل ايجاد شود و در ميان جوانان و دانشجويان دلسوز انقلاب نسبت به عدالت ايشان شائبه پديد نيايد.

حتي خود من نيز بالاخره نفهميدم كه «پاليزدار رانت‌خوار» همان «پاليزدار افشاگر» است يا نه؛ چون اخبار ضد و نقيضي منتشر مي‌شود. ولي، با توجه به توطئه زشت و غيراخلاقي که توسط مقامات قضايي و سياسي فارس عليه خود من طراحي و اجرا شد، و خوشبختانه ناکام ماند، مي‌دانم وقتي فردي در زندان باشد و قدرت دفاع نداشته باشد مي‌توان وي را به همه چيز متهم کرد. مثلاً، با حمايت برخي مقامات محلي مدتي است سايت موهني، با انتساب جعلي به «خانواده‌هاي شهدا و ايثارگران»، عليه من به راه افتاده و زشت‌ترين اتهامات و فحاشي‌ها را بر ضد من و حتي خانواده‌ و فرزندانم منتشر مي‌کند. اين اقدام آقايان، که هوّيت‌شان نيز معلوم و معين است، عليه من البته «تهمت و افترا و نشر اکاذيب» نيست. پخش سي. دي. عليه من در نماز جمعه شيراز، حاوي زشت‌ترين توهين‌ها، بدون اين‌که کسي مانع توزيع‌کنندگان شود يعني توزيع‌کنندگان از حمايت ستاد اقامه نماز جمعه شيراز برخوردار بوده‌اند، البته «افترا و نشر اکاذيب» نيست؛ ولي مطرح کردن صغاد چهل پنجاه سال پيش به عنوان روستايي بهائي‌نشين، بر اساس اسناد و منابع تاريخي، يا انتشار مقاله‌اي تحليلي درباره حادثه انفجار شيراز از منظر آقايان «افترا و نشر اکاذيب» است! جالب است که آقاي انجوي‌نژاد، مسئول کانون فرهنگي رهپويان وصال، نيز گروهي از خانواده‌هاي شهداي حادثه انفجار در حسينيه کانون فوق را به شکايت عليه من و چهار تن از گردانندگان مجمع دانشجويان عدالتخواه فارس تحريک کرده. زماني که آقاي عزيزي، فرماندار شيراز، و ديگران انفجار کانون رهپويان را تصادفي مي‌خواندند و با جوسازي و روش‌هاي پليسي مانع اطلاع رساني در اين زمينه بودند، و حتي از به کار بردن عنوان «شهيد» براي شهداي حادثه فوق جلوگيري مي‌کردند و بنرهايي که عناوين «شهيد» و «بمب‌گذاري» را به کار برده بود مي‌بريدند، من از معدود کساني بودم که با انتشار مقاله در سايتم حادثه فوق را به صراحت انفجار سازمان‌يافته خواندم و يکي از اوّلين گزارش‌هاي خبري و تصويري دقيق را يکي دو ساعت پس از حادثه منتشر کردم. حال، به اين دليل که توضيحات وزير اطلاعات درباره حادثه فوق و دستگيرشدگان مرتبط با آن را قانع‌کننده ندانسته‌ام هدف جوسازي و تهاجم آقايان قرار گرفته‌ام.

 

          به این می گویند سنگ پای قزوین