ماجراهای مزدوران شهبازی و آزار مردم

 

[ PDF  نسخه قابل چاپ]

  عبداله خان شهبازي يكي از كمونيست هاي رده اول و با سابقه حزب توده بوده اند ، نامبرده از همدستان آقاي احسان طبري و معاون آقاي كيا نوري و سخنران حزب توده در كشورهاي مختلف از جمله كوبا و افغانستان بوده اند، كه براي ترويج اين حزب تا پاي جان كوشيده اند و چندين سال در حبس به سر برده اند ، و چون از اين راه سودي عايدش نگشته همچون حزب باد و با يك چرخش 180 درجه و با دسيسه كاري ، خود را به نظام جمهوري اسلامي و مسئولين نظام نزديك نموده و پدرش را كه به خاظر جريان اصلاحات ارضي و از دست دادن زمينهايش با رژيم سابق درگير بوده ( كسي كه راه قبله را نمي دانسته ) او را به عنوان شهيد معرفي مي كند واز اين طريق جاي پاي محكمي در بين مسئولين نظام اسلامي باز ميكند و اكنون از نام و شخصيت آنها استفاده سوء مي نمايد .

نامبرده تعدادي افراد ارازل واوباش در كوههاي مجاور روستاي دارنگون كه نزديك به 10 نفر مي باشند مستقر نموده و آنها با پوشاندن چهره خود هر كجا كه از طرف عبداله شهبازي ماموريت داده شوند ، در هر زماني كه باشد ، با آنجا رفته و ضربه وارد مي كنند وبلافاصله در كوهها متواري مي شوند كه تا كنون چهار نفر از آنها توسط مردم شناسايي شده اند بنامهاي 1-جبار جباري فرزند شاه ويس 2-آقا خان نوري فرزند بابا خان 3-بهزاد جباري 4-امير محمدي (حاج امير) براي اينكه شناسايي نشوند از ماشين استفاده نمي كنند.

كه چند مورد از اقدامات آقاي شهبازي را مشروحاً به اطلاعتان مي رسانيم.

1-ماجراي آقاي صمد جعفري

آقاي صمد جعفري يكي از اهالي روستاي دارنگون در سال 1383 تقاضاي واگذاري چند هكتار از زمين هاي منابع طبيعي در حومه دارنگون مينمايند و از طرف اداره منابع طبيعي با درخواست نامبرده موافقت شده و حدود بيست هكتار از اين زمينها به ايشان و بردارانش واگذار مي شود . نامبرده نزديك به دو سال براي احياي آن مي كوشد و حتي درآن چاه آب حفر مي نمايد . چشم طمع آقاي شهبازي به اين زمينها مي افتد وچون اقاي جعفري را فردي ضعيف و تنها مي بيند احساس مي كند ، مي شود با تهديد او را فراري داد، ايادي مستقر خود رادر كوه مي فرستد و با سنگ و چوب صمد جعفري را فراي مي دهند آقاي جعفري به دادگاه شكايت مي برند واز اقاي شهبازي شاكي مي شوند ، در شعبه يكم دادگاه فرهنگ شهر آقاي شهبازي محكوم مي شوند . آقاي شهبازي دست بردار نمي باشد و بار ديگر به زور متوسل شده و چون شخصا نمي تواند اقدام نمايد . افراد طايفه ناصر و دهداري را تحريك مي كنند كه « كه كمك كنيد تا من اين زمينها را متصرف شوم به شما هم خواهم داد ( چون خود شهبازي از طايفه ناصرو مي باشد ) آنها نيز به طمع افتاده و به سركردگي امير قلي دهداري و حاج قلي سهيلي و تعدادي از گروه طايفه اش به طرف روستاي دارنگون حركت مي كنند و به بهانه اينكه اينجا راه عبور عشاير است زمين مذكور را متصرف مي شوند و مردم روستاي دارنگون را تهديد مي كنند و حني به پاسگاه انتظامي رفته و آنها را نيز تهديد مي كنند كه قانون ما قانون جنگل است و چه كارها كه خواهيم كرد .

با شكايت آقاي جعفري براي بار دوم دادگاه وارد عمل مي شود و آقاي سبزواري قاضي شعبه يكم دادگاه شخصا به منطقه وارد شده و با مشاهده آنجا به اصل موضوع پي مي برند و به آقاي صمد جعفري حكم مي دهند كه كار شما قانوني است و به كار خود ادامه دهيد و در صورت ممانعت از هر شخصي يا اشخاصي به شدت با آن برخورد خواهم كرد .

بعد از دستور قاضي در روز 26/3/86 آقاي صمد جعفري با مستقر كردن ، لودر در زمين شروع به كار مي كنند كه در ظهر همان روز به افراد مستقر شده آقاي شهبازي در كوه ماموريت داده مي شود كه حمله كنند ، آنها باچهره پوشيده ساعت 12 ظهر به دستگاه لودر حمله كرده آن را با سنگ مي شكنند و حتي راننده آنرا مفصلا كتكاري مي كنند و طوري با سنگ دست او را معيوب مي كنند كه ديگر قدرت رانندگي نداشته باشد . و بعدا ماشين لندرور مجيد جعفري را كه آنجا بوده آن را نيز كاملاً مي شكنند و سوئيچ آنرا برداشته و متواري مي شوند و با رسيدن نيروي انتظامي اثري از آن نمي ماند.

در شب همان روز ساعت 11 شب به افراد ماموريت ميدهند كه مزرعه گندم كنار زمين جعفري را آتش بزنند مزرعه گندم متعلق به آقاي خداد منفرد بوده ولي آنها فكر مي كنند كه متعلق به صمد جعفري مي باشد آنرا به آتش مي كشند كه نزديك به 4 هكتار آن كاملا سوخته و بقيه آن توسط اهالي مهار مي شود.

بعد از اين ماجرا آقاي عبداله شهبازي در عادل آباد شيراز در تاريخ 27/3/86 درمنزل منوچهر دهداري جلسه اي تشكيل مي دهند و آنها را تحريك مي كنند و اعلام مي كنند كه به همين صورت ادامه دهيد و جلوي آنها را بگيريد من با نفوذي كه در تهران دارم به آنجا مي روم و واگذاري زمين هاي مذكور را لغو مي كنم و آنرا با بقية زمينهاي اطراف متصرف ميشوم و به شما هم خواهم داد، من از طرف كساني در تهران حمايت مي شوم كه مسئولين ادارات شهر شيراز در مقابل آنها پشم هستند .

2-ماجراي آتش گرفتن خانه محمد سلطان فر

آقاي عبداله خان شهبازي با توسل به زور در روستاي دارنگون اقدام به مسدود نمودن راههاي بين باغات ومزارع را نموده اند و يكي از راههايي كه مسدود شده راه باغ محمد سلطان فر مي باشد كه با ديوار سنگي آن را مسدودنموده و يك درب هم آنجا قرارداده ، قبلا اين درب باز بوده و باغداران از آن عبور مي كردند. خانواده محمد سلطان فر كه قصد رفتن به باغشان را دارند متوجه مي شوند كه درب آنجا قفل شده و يكي از ايادي عبداله خان آنجا ايستاده و از عبور و مرور مردم جلوگيري مي كند . هر چه خانواده محمد سلطان فر اصرار مي كنند كه ما در باغ كار داريم و هيچ راه ديگري هم نداريم بي فايده بوده و ايادي عبداله خان مي گويند به درك كه شما كار داريد عبداله خان به من گفته از اين به بعد كسي از اينجا عبور نكند و من هم آن كار را مي كنم . خانواده سلطان فر ناراحت مي شوند و چون مجبور به برگشت مي شوند اعتراض مي كنند و يك مقدار هم سر وصدا مي كنند كه مگر عبداله خان خدا شده و اين چه بلاي است كه8 خدا بر سر ما آورده ، مگر مملكت قانون ندارد. ماجرا به گوش عبداله خان مي رسد وخانه محمد سلطان فر مورد هدف قرار مي گيرد و 3 روز بعد از اين ماجرا شب هنگام ايادي عبداله خان كه در كوه مستقر بوده اند به خانه محمد سلطان فرريخته و شيشه يكي از اتاق هاي خانه را شكسته و با ريختن گازوئيل در آن ، خانه را به آتش مي كشند كه درسي براي ديگران باشد واعتراض نكنند . و اين عمل توسط پاسگاه انتظامي بازديد و صورت جلسه شده است .

3-ماجراي كتك كاري و شكستن ماشين مهران اسفندياري

عبداله خان جهت پروژه باغ شهر خود چون گسترش يافته آب كافي ندارند ، متوجه آب رودخانه دارنگون مي شوند نامبرده در هر دورة آب كه 16 روز و 16 شب مي باشد (طبق عرف محل) كه هر دور 384 ساعت مي باشد سهم آقاي شهبازي 3 ساعت از اين آب است . همين 3 ساعت رابهانه قرار مي دهد و فاصله 5 كيلومتري باغ شهر تا رودخانه دارنگون را با گذراندن لوله بين مزارع و زمين هاي مردم بدون اجازه از آنها به رودخانه مي رساند . و با توسل به زور و قلدري و با بر پا كردن يك چادر و مستقر نمودن تعدادي از ايادي خود در كنار رودخانه اقدام به سرقت آب مردم به صورت تمام وقت مي نمايد و براي اينكه اطمينان پيدا كنند كه لوله هايش آسيب نبيند تصميم مي گيرد لوله ها را با حفر كانال در زمينهاي مردم بدون كسب اجاره از آنها زير خاك كند و شروع بع تخريب زمينهاي مردم مي نمايد تا به زمين مهران اسفندياري مي رسد نامبرده تعدادي از مردم راجمع كرده و به پاسگاه مراجعه مي كند و از فرمانده پاسگاه مي خواهند كه جلوي اين اقدام را بگيرند وچون فرمانده پاسگاه آقاي كريميان احساس مي كنند كه اگر وارد عمل نشوند مردم به صورت جمعي اقدام مي كنند و امكان درگيري وجود دارد ، اقدام نموده و بيل مكانيكي را متوقف مي كنند . ايادي شهبازي از جمله صادق بزرگري متوجه موضوع مي شوند و به پاسگاه مراجعه مي كنند و با روبه  شدن به اهالي با بي شرمي دست روي آلت خود مي گذارد و مي گويد اين را در فلان جاي خواهر و مادر يك به يكتان مي كنم و روبه آقاي كريميان فرمانده پاسگاه كرده و به ايشان مي گويد طوري به سزايت برسم كه مجبور شوي فردا جلوي پاي عبداله خان زانو بزني و پاي او را ببوسي. بعد به بيرون پاسگاه رفته و به همراه سه نفر ديگر از ايادي عبداله خان سر راه مهران اسفندياري در چند قدمي پاسگاه كمين كرده و وقتي ايشان مي رسند جلوي ماشين او را سد نموده تا او را بگيرند ، مهران اسفندياري  سعي مي كند دور بزند و فرار كند از درون شيشه ماشين هر چه بتوانند او را كتك مي زنند و به هر شكلي ماشين را دور مي زند و آنها با سنگ شروع مي كنند به ماشين پرتاب كردن وماشين او را با سنگ مي شكنند . كه هنوز آثار سنگ ها روي ماشين پيدا است . در پاسگاه اين عمل صورت جلسه شده و همراه با شكايت مهران اسفندياري به دادگاه فرستاده مي شود ، پرونده به شعبه نهم دادگاه فرهنگ شهر مي رود . قاضي محترم آقاي اوليائي با مطالعه پرونده به عبداله خان مي گويد كه مواظب حركات خود باشند و صادي بزرگي را به مدت 2 روز بازداشت مي كنند و مبلغ ده ميليون تومان قرار براي نامبرده صادر مي كنند و اعلام مي كنند بدون سند خانه آزاد نمي شوند .

عبداله خان با نفوذي كه در دادگاه نظام دارد شروع به اقدام مي نمايند بيل مكانيكي در همان ساعت اول با يك تلفن آزاد مي شود . بعد به سراغ فرمانده پاسگاه آقاي كريميان مي رود .

ايشان را به دادگاه نظام احضار مي كنند كه به مدت3 ساعت به طور متوالي از ايشان بازجويي مي كنند و نامبرده را تهديد مي كنند كه چرا بيل مكانيكي را متوقف نموده و بعداً با قرار دو ميليون توماني و يك ضامن آزاد مي شوند و براي چندين بار ديگر او را به دادگاه احضار مي نمايند كه هنوز هم ادامه دارد . به طوريكه كه آقاي كريميان اظهار ميدارند كه روزي صدبار از خداوند طلب مرگ مي كنم كه دست از سرم بردارند ولي رهايم نمي كنند .

بعد به سراغ آقاي رزمجويي پرسنل پاسگاه مي روند كه صورتجلسه مهران اسفندياري را تنظيم نموده نامبرده را نيز با چندين مورد احضار و بازجويي و تهديد ،‌منتقل مي كنند .

حالا نوبت مردم است ، صورتجلسه اي كه امضاء شده 18 نفر مي باشد يكي از امضاء ها متعلق به محمد كريم قدسي بوده كه چون سواد نداشته پسرش به جاي او جلوي اسمش را امضاء كرده ، دردادگاه نظام پس از بررسي صورتجلسه متوجه مي شوند كه مححمد كريم قدسي سواد نداشته ولي جلوي اسمش امضاء شده همين مورد را پيراهن عثمان كرده و به بهانة اينكه امضاء ها جعل مي باشد كليه امضاء كنندگان را به اداره آگاهي احضار مي كنند ، تسوط اداره آگاهي چندين بار از مردم امضاء گرفته مي شود واثر انگشت از آنها مي گيرند و آنها را تهديد مي كنند كه چه به سرتان خواهد آمد . از اظهارات آقاي اسدي وكيل عبداله خان شهبازي در اداره آگاهي است كه «شما مي دانيد كه آقاي عبداله شهبازي به راحتي مي توانمد هر حكمي را بر عليه شما بگيرد و به نحوي كه ملاحظه مي كنيد براي اين موضوع كم اهميت پرونده را به اداره آگاهي آن هم شعبه مبارزه با جرائم ويژه ارسال كرده است . من اگر به جاي شما باشم بلافاصله از در اخذ رضايت از آقا بر مي آيم حالا هم برويد و از آقاي شهبازي التماس كنيد تا من پرونده را مختومه نمايم. »

براي مرتبه بعد مردم را به اداره آگاهي احضار كرده و از آنها بازجويي كامل به عمل آورده اند براي بار سوم مردم را احضار كرده اند كه فتوكپي اسناد معتبر كه امضاء آنها در ذيل آنها باشد تهيه كنند و براي بار ديگر به بهانة اينكه اصل سند امضاء شده بايد باشد مردم را احضار مي كنند و به همين بهانه ها تا كنون چندين بار مردم را به اداره آگاهي احضار كرده اند كه چرا از يك فرد شرور شاكي شده اند و تا اينكه درس عبرتي براي ديگران شود وهيچ صورت جلسه اي را امضاء نكند و جرات اقدام قانوني عليه عبداله خان و ايادي او را نداشته باشند . براي زهر چشم گرفتن از مردم چهار نفر از اهالي مورد احترام مردم را انتخاب نموده يك نفر از روستاي دارنگون بنام احمد اسفندياري هم، بعنوان شاكي شدن از ايادي شهبازي كه آنها را مرتبا به بهانه افترا و جعل امضاء به دادگاه و ادارة‌ آگاهي مي كشاند و با اقدام روابطي كه در شعبه 19 دادگاه با اقاي جعفري قاضي مربوطه آن شعبه دارد ايشان را مهياي مقابله با مردم نموده است . آقاي جعفري قاضي مربوطه براي نامبردگان احضاريه مي فرستند و سه روز متوالي در پشت در بسته آنها را معطل مي نمايد و به روز بعد موكول ميكند ، روز چهارم آنها راتا ساعت 2 بعد از ظهر تا پايان وقت اداري نگه مي دارد و ساعت 2 بعد از ظهر به آنها اجازه وارد شدن ميدهد و بدون هيچگونه بازجويي قاضي جعفري به آنها مي گويد كه من روستاي شما مانند خاك سفيد تهران ويران خواهم كرد . و براي هر نفر ده ميليون تومان قرار صادر ميكند وبدون پذيرفتن كفيل از آنها كه همگي از كارمندان با سابقة محترم آموزش و پرورش بوده اند به بهانه هاي مختلف از جمله حقوق آنها زير پانصد هزار تومان است عذر مي آورد و نامبردگان را بازداشت و روانه ادارة آگاهي مي نمايد كه بعدا توسط قاضي كشيك با 10 نفر كفيل آزاد ميشوند كه تلافي يك روز بازداشت صادق بزرگري از ايادي شرور عبداله خان باشد . كه به اين صورت جرأت اقدام قانوني را نيز از مردم گرفته اند .

4-ماجراي اسكان طايفه هاي دهداري و ناصرو مجاور روستاي دارنگون و اسلام آباد توسط عبداله خان

آقاي عبداله شهبازي هر كجا كه توسط خود و اياديش نتواند به خوبي پيش برود بلافاصله  از نيروي طوايف ساده لوح دهداري و ناصرو كه آنها را (نيروي پشتيباني ) ناميده ، استفاده مي نمايد . چون به راحتي مي تواند افراد و سران آنها را فريب داده و جهت اهداف خويش از آنها استفاده سوء نمايد . ولي به علت پراكندگي آنها و دور از دسترس بودن ، جمع آوري آنها زمان مي برد لذا به اين فكر مي افتد كه آنها را در مجاور روستاي دارنگون اسكان دهد ، و علاوه بر اسكان مبلغ گزافي هم از اين راه كسب نمايد . براي اين كار احتياج به زمين دارد – در مجاور روستاي دارنگون يك نفر جانباز بنام آقاي عباسي از اداره منابع طبيعي تقاضاي واگذاري 4 هكتار از اراضي ملي نموده است ، اداره منابع طبيعي با ايشان موافقت مي كنند – به شرط اينكه در زمين آب پيدا شود – به ايشان مي گويند فعلا 100 متر مربع از اين 4 هكتار زمين را به شما مجوز مي دهيم در آن چاه آب حفر كنيد چنانچه به آب رسيديد باقيمانده 4 هكتار را به شما واگذار خواهيم كرد .

عبداله خان اين زمين را جهت اسكان طايفه هاي مذكور محل مناسبي مي بيند – به سراغ جانباز آقاي عباسي مي رود و با پيشنهاد يك مبلغ ناچيز ( هر هكتار يك ميليون تومان ) به ايشان مي گويند بايد اين زمين را حتما به من بفرشيد آقاي عباسي زير بار نمي روند و مقاومت مي كنند .

عبدالع خان به سراغ حربه هميشگي خود ( توسل به زور) مي رود . شب هنگام ايادي خود به سركردگي ناظم علي خلفي را مي فرستند و چادر و ماواي او را گلوله باران مي كنند ، 3 شب اين حركت را انجام مي دهد و آقاي عباسي هم ترسيده وچون احساس ناامني مي كنند مجبور به پذيرفتن پيشنهاد عبداله خان مي شوند و زمين مذكور را با مبلغ بسيار ناچيز به ايشان مي دهند- عبداله خان زمين را به تصرف خود در آورده و تحت عنوان (پروژه خلفي) بدون هماهنگي با اداره منابع طبيعي و بدون گرفتن مجوز براي احداث يك روستاي جديد از فرمانداري و بخشداري ، خود سرانه در آن اقدام مي نمايد و با لودر زمين هاي مذكور را تخريب و قطعه بندي نموده و به افراد طايفه هاي مذكور به صورت هر قطعه 400 متر مربع به مبلغ سه ميليون تومان به فروش مي رساند، نامبرده با فروش زمينهاي منابع طبيعي هم پول كلاني به جيب زده و هم به هدف خود مي رسد كه بتواند به اصطلاح جلوي حركت احتمالي مردم روستاي دارنگون و اسلام آباد را هر كجا كه لازم باشد بگيرد .

اهالي روستاي دارنگون و اسلام آباد هم چون احساس مي كنند كه با آمدن اين دو طايفه و با تضاد دو فرهنگ عواقب بسيار ناگواري در پيش رو خواهند داشت با گزارشهاي متعدد به بخشداري و فرمانداري محترم و ادارة منابع طبيعي معترض اين اقدام مي شوند . از طرف مسئولين محترم شديداً با اين اقدام عبداله شهبازي مخالفت مي شود و تا حدودي از ادامه آن جلوگيري مي شود ،و تا حدودي از ادامه آن جلوگيري مي شود ، ولي نامبرده دست بردار نمي باشند و ادامه مي دهند شايد راهي بيابند . چون از مردم پول كلان گرفته و پس دادن آن ناخوشايند است و اكنون هم به هر شكلي كه شده آقاي عباسي را با دادن قول و وعده هايي راضي نموده اند كه جهت گرفتن مجوز زمين مذكور با آنها همكاري نمايد تا بتوانند هدف خود را دنبال نمايند .

5-ماجراي چاقو خوردن مسعود اميري

آقاي شهبازي جهت محدود نمودن رفت و آمد مردم اقدام به مسدود نمودن معابر و راههاي عمومي روستا مي نمايند – و براي اينكه سرچشمه رودخانه دارنگون را تحت نظر خود داشته باشد تا بتواند به راحتي آب زراعي مردم را به سرقت ببرد ، تصميم مي گيرد راه سرچشمه را نيز مسدود نمايد . با شروع اين اقدام عده اي از اهالي به آنجا رفته تا معترض اين عمل شوند . با رسيدن آنها به محل بستن راه ، ايادي شهبازي از جمله صادق برزگري و محمد غلامي شروع مي كنند به فحاشي و پرتاب نمودن سنگ به مردم ، و به سراغ يك نفر از آنها به نام احمد اسفندياري رفته و با زدن يك مشت توسط صادق برزگري به ايشان عينك او افتاده و مي شكند – آقاي مسعود اميري كه يك دانشجوي محصل است ناراحت شده و مي خواهد جلوي او را بگيرد كه ناگهان چاقوي محمد غلامي گردن او را نشانه مي رود و با رفتن مقدار كمي چاقو در گردن او مردم سريع دست او را گرفته و به عقب مي كشند و او را از مرگ نجات مي دهند.

مردم چندين بار به پاسگاه انتظامي تماس گرفته ولي آنها عذر مي آورند كه ماشين نداريم و در محل حاضر نمي شوند . مردم ديگر اعتراض را بي فايده دانسته و آنها را به حال خود رها كرده و از آنجا دور مي شوند .

لذا همانگونه كه مسئولين محترم اطلاع دارند آقاي شهبازي هيچ وقت از راه قانون پيش نرفته و هميشه كار خود را با توسل به زور انجام مي دهند، ما از مسئولين محترم استدعا داريم جهت جلوگيري از اقدامات عبداله خان شهبازي بذل توجه نموده و به داد اين مردم مظلوم برسيد .

ومن ا… توفيق

با تشكر واحترام

اهالي روستاي دارنگون و اسلام آباد