ماجرای عبدالله شهبازی به روایت تاریخ شفاهی

 

 [ PDF  نسخه قابل چاپ]

تأملی در زندگی عبداله شهبازی به خوبی نشان میدهد که او فردی دمدمی مزاج و بی ثبات بوده و تعادل ندارد. از نظر رفتار سیاسی و به خاطر نوع تربیت خانوادگی هم این بی ثباتی کاملا مشهود است . در نوجوانی و اوایل جوانی گرایشات کمونیستی داشته و سپس به شدت به سوی گروههای مذهبی متمایل شد مجدداً به پله ی اول برگشت و کمونیست شد و به همین دلیل در اوایل انقلاب به مدت تقریبا سه سال در زندان حکومت اسلامی بود آنجا چه گذشت و چه شد نمی دانیم ولی پس از آزادی از زندان به یکباره آقای عبدالله شهبازی یک تواب دو آتشه گردید و با استفاده از استعداد بی نظیرش در فرصت طلبی و با سوء استفاده از فضای اوایل انقلاب خودش را به دستگاههای دولتی نزدیک کرد و با عنوان موّرخ شروع به گرد آوری خاطرات این و آن کرده و با نشر و پخش گوشه هایی از تاریخ معاصر جایگاه مناسبی در مجامع علمی و انقلابی پیدا نمود او سالها قبل به دارنگون آمد و املاک خود را بین خود و برادران و خواهرانش تقسیم نمود و 30 هکتار از بهترین زمینهای آبی دارنگون را تملک کرد. پس از مدتی کلیه اراضی خود و سهم آب خود را که طبق عرف محل مالک بود به اهالی دارنگون فروخت و به تهران و خارج از کشور رفت و با پول فروش زمینهایش گشتی در دنیای بی حساب و کتاب زد و پولش که تمام شد برگشت . او پس از بازگشت به ایران و سفر به دارنگون شروع به تصرف آب های آشامیدنی و زراعتی و آب باغهای مردم نمود و این آب را برخلاف شرع و قانون و عرف محل در لوله های قطوری به سمت تپه های منابع طبیعی هدایت نمود که پنج شش کیلو متری با دارنگون فاصله دارد. او این زمینها که متعلق به منابع طبیعی می باشد را تصرف و آن رابه مجتمع های تفریحی و ویلایی تبدیل نمود و از این بابت مردم روستاهای دارنگون و اسلام آباد به شدت در مضیغه افتاده و ناراحت و ناراضی هستند. آنها به مقاومت پرداختند اما آقای شهبازی با سوء استفاده از سادگی و تنگناهای اقتصادی و معیشتی بعضی از مردم تعدادی چماقدار به دور خود جمع نموده و با مردم به مقابله پرداخت . اختلاف و دو دستگی در میان مردم شکل گرفت و عبدا… شهبازی از این فرصت استفاده کرد و شروع به احداث دیوار حایل میان این اراضی و سایر زمینهای نمود. ایادی و مزدبگیران عبدا… شهبازی هم با تهدید و حمله ور شدن به مردم و حتی ضرب و شتم آنها به یاری او آمده و هر صدایی را در گلو خفه می کردند.

 

سرچشمه آب شرب و کشاورزی دارنگون که بوسیله عبدالله غصب و به باغشهرها منتقل شده است

 

این آبی که در لوله جریان دارد آب آشامیدنی و کشاورزی صدها خانوار دارنگونی است که بوسیله شهبازی غصب و به باغشهرهای احداث شده در اراضی متعلق به بیت المال انتقال یافته است

 

آب شرب مردم را  قطع و زنان دارنگون و اسلام آباد را راهی برکه ها کرده اید و اتهام آنرا نیز به دیگران زده اید

 

واقعاً چه توجیهی برای عمل غیر انسای خود دارید ؟ چرا براحتی تخلف خود را به دیگران منتسب میکنید ؟

حتماً خیال میکنید تنها رسانه در اختیار تو است ؟ و دیگران توان اطلاع رسانی را ندارند !

 

عبدا… شهبازی سپس شروع به بستن راههای ارتباطی میان روستا نمود و با احداث دیوار راه ارتباطی اسلام آباد به چنار زرد را بست وعبور و مرور مردم را دچار مشکل جدی نمود. و ارتباط مردم را به تنگ چنار زرد که سرچشمه  همه ی آبهای دارنگون می باشد قطع گردید. یا راه عبور و ارتباطی پشت پر دارنگون  به راه سر آسیاب که سمت چپ به طرف چنار زرد و سمت راست به طرف باغهای و روستای اسلام آباد امتداد دارد را به وسیله احداث دیوار مسدود نمود. این در حالی است که پدر عبدا… شهبازی با آن همه قدرت و دریدگی و آنهم در آن فضای دیکتاتوری و با حمایت های بی دریغی که حکومت شاهنشاهی از او می نمود از این گونه اعمال دوری می کرد.

همچنین عبدا… شهبازی با تحریک تعدادی از طایفه دهدار و ناصر و سعی کرد آنها را به کنار اراضی زراعتی دارنگون آورده و بدین وسیله تخم کینه و درگیری و عداوت را برای همیشه میان مردمی که سالهای سال برادرانه با یکدیگر زندگی می کردند بپاشد.

او در سایت شخصی خود و همچنین تهیه عکس و سی دی به تعدادی از مردم اتهام هایی ناروا زده و به راحتی به آنها توهین کرده و موجبات ناامنی و ناراحتی را میان اهالی فراهم کرده است. او که خود و خاندانش از بزرگترین زمین خواران فارس و حتی کشور می باشند با مظلوم نمایی و سوء استفاده از بعضی اسناد و اوراق خود را فرزند شهید نامیده و می خواهد در پشت سر واژه ی مقدس شهید سنگر گرفته و به جان و مال مردم تعرض کند. او تمام زمینهای پدری و سهم آب خود را فروخته و سعی دارد اراضی مردم و منابع طبیعی را تصرف نموده و چون در این مسیر با مقاومت مردم و مسئولین ذیربط مواجه شده ،با نشر اکاذیب و سند سازی و ایجاد فضای هیجانی، جریانی را بوجود آورده است . که اساساً امنیت منطقه را مورد خطر قرار داده است. او با این وسیله در حقیقت می خواهد مسیر پرونده ی زمین خواری خود و تخریب اراضی منابع طبیعی  و تعدی به اراضی مردم را عوض کرده و با ساخت پروژه ای به نام زمین خواری در فارس اذهان مردم و مسئولین را از خودش دور کرده و متوجه جریانات دیگری کند   قضیه آنگونه که آقای عبدا… شهبازی می نویسد و فریاد می زند نیست. ایشان زمین و آب خود را فروخته و از دارنگون رفته است. حالا آمده و سهم خواهی می کند و هیچ کس هم حاضر نیست سهمی به او بدهد و همین امر او را عصبانی و ناراحت کرده است.

او نمی خواهد بپذیرد که نزدیک به نیمی از آب دارنگون و اراضی آن ( سهمیه پدری او) از طریق اصلاحات اراضی، در دفتر اسناد رسمی ، رسماً و قانوناً به زارعین دارنگون انتقال قطعی یافته است او نمی خواهد بپذیرد که خودش با دست خودش و با کمال صحت و سلامتی کلیه زمینها و آب خود را به زارعین دارنگون که به قول خودش روزی رعیت او بوده اند فروخته و به جز چند قطعه باغ و 3 ساعت و نیم در چهارده شبانه روز آب ، چیزی دیگری در دارنگون ندارد. و هنوز ادعا می کند که اکثریت زمینهای دارنگون را مالک است. این موضوع حتی موجب نارضایتی برادران و خواهران خودش هم می باشد.

تا چهار سال پیش آرامش و امنیت کامل در منطقه برقرار بوده ولی با ورود عبدا… شهبازی در منطقه و ماجراجویی هایی او و رفتار های غیر قانونی و غیر شرعی وایجاد تفرقه در میان مردم و جمع کردن تعدادی چماقدار و مزد بگیر در اطراف خود، فضای لطیف و پاک منطقه ی سرخی را به آشوب کشیده وباعث تیرگی روابط میان مردم گردیده است. او فضایی را بوجود آورده است که اهالی دارنگون واسلام آباد رانسبت به یکدیگر بدبین نموده و آنها را هم نسبت به اهالی ناصرو و دهدار دشمن کرده است و اگر درایت و حوصله وصبر و بردباری و روحیه ی برادری بزرگان این مردم ( دارنگون و اسلام آباد و ناصرو دهدار نبود خدا می داند که تاکنون چه اتفاقاتی حاصل گردیده بود.

خداوند به همه مردم ما صبر و بردباری بیشتری عطا کند و به مردم غیور و شرافتمند سرخی هم قدرت و درایتی عطا فرماید تا بتوانند از این بحران سربلند بیرون آمده و برادری و اخوت و اتحاد و یکپارچگی خود را همچان حفظ نموده و فریب این گونه جریانات کثیف و زشت را نخورند. آنها خوب می دانند که دعوا بر سر لحاف ملاست و گرنه هر کس که نداند مردم شریف سرخی خوب می دانند که عبدا… شهبازی و حبیب ا.. شهبازی تفاله های چه جریاناتی هستند.

 او باید بپذیرد که شب سیاه خان و رابطه ی زشت ارباب و رعیتی به پایان رسده و امروز خورشید پر فروغ عدالت اسلامی می درخشد و پهنه ی سرزمین سرخی را هم به فضل خداوند بزرگ گرم و روشن می کند.

او باید بداند که همانگونه که پدران ما حرمت این زمین را نگه داشتند و آن را فدای مطالع و غرایض و هوسهای خود نکردند، پسران و دختران پاکمان هم حرمت این زمین سخاوتمند را نگه خواهد داشت و هرگز دامن پاک این سرزمین مقدس را با کینه و نفرت نسبت به برادران و خواهرانمان آلوده نخواهیم کرد.

 

  ماجرا از کجا آغاز گردید .

 عبدا... شهبازی فرزند حبیب شهبازی است که خان بزرگ و کلانتر منطقه کوهمر سرخی و سیاخ و دارنگون بود و مرکز حکومت وی در دارنگون قرار داشت.

پدر حبیب شهبازی ، ملا شهباز سرخی بود که باتفاق محمد اشرف خان دارنگونی ( سلطانفر) و ملا سرمت بیگدانه ای ( سلطانی ) با سه دختر عبدا... خان دارنگونی ازدواج کرده و باجناق شدند. ملا شهباز توسط ملا مهدی در مهمانی بقتل رسد و محمد اشرف خان نیز در دارنگون توسط نیروهای مهدی محاصره گردید ولی چون با جنگ نتوانستند او را بگیرند سید و سادات را با کلام ... مجید فرستادند و او بناچار از قلعه پایین آمد و مهدی باوی پیمان صلح بست ولی هنگامی که سوار اسب بود ایادی مهدی از پشت سر با گلوله او را بقتل رساندند.

همسر محمد اشرف که زنی شجاع بود سه فرزندش را برشانه خود روی زین اسب جلو و پشت سرش گذاشت و از محاصره نیروهای مهاجم و در زیر رگبارهای گلوله تفنگچیان فرار کرد و فرزندانشان را به منزل خود در بافت قدیم شیراز محله درازه شاه دائی ا... آورد و بعد حبیب شهبازی را نیز بآنجا آورد و با پسران خود بمدرسه گذاشت و بزرگ کرد.

بعداً حبیب شهبازی به اداره ثبت رفت وکارمند آنجا شد. بعد از چند سال چون برادرش مسیح خان نامه نوشت که من حکومتی تشکیل داده ام و دستم تنهاست او از اداره ثبت استعفا داد ابتدا و به کدنج و سپس دارنگون رفت. وقتی که او وارد دارنگون شد 15 من بذرافکن زمین داشت.

شش دانگ قریه دارنگون را پادشاهان قاجار بعنوان تیول به قوام داده بودند (میرزا احمد خان قوامی معروف به موید الملک قوامی) پسر عموی قوام بزرگ اهالی دارنگون ذینفعان و سهامداران (خرده مالکین ) به دادگاههای مختلف آن زمان شکایت کردند و حتی تا دیوانعالی آن زمان نیز پرونده فرستاده شد ولی قوام با وکلای بزرگ و زبر دست در تمامی دادگاهها و دیوانعالی دارنگونی ها را محکوم نمود.

چون دارنگونی ها این چنین دیدند با زن وبچه های خود به روحانیون وقت و مقامات مراجعه کردند و قوام در برابر فشارها گفت : نصف دارنگون (سه دانگ) را برمیگردانم و سه دانگ دیگر را بابت شش هزار تومان هزینه های دادگاه و وکیل برمیدارم که این کار را انجام داد. حبیب شهبازی  با زرنگی و بطرق مختلف این سه دانگ را گرفت و بنام خود کرد. سپس مقدار دیگر را نیز به روشهای مختلف ضمیمه آن کرد.

حبیب شهبازی با ساخت و سازش با حکومت و دولت وقت و ارتش و ژاندارمری و سایر سازمانهای امنیتی دویست سیصد تفنگ برنو از آنها جهت مجادله با پسران صولت الدوله قشقائی ( ناصر خسرو قشقائی )گرفت و چون آنها همکاری وی را با رژیم شاه دیدند بناچار تسلیم و تبعید شدند و سپس نامبرده بااین همه برنو و مهمات فراوانی که در اختیارش گذاشته شده بود و حمایتهای بیدریغ محمدرضا پهلوی , ارتش و ژاندارمری و وکلای مجلس و وزراء و ارتشبدها و سپهبدها و غیره, حکومت بسیار ظالمانه ای رادر تمام منطقه حکمفرما نمود.مردم را به درخت می بست و شلاق می زد و در برجها و سیاه چاله ها زندانی می کرد و غل وزنجیر بر دست و پای آنها می گذاشت .گوسفندان مردم را در باغها و زراعتها با گلوله میزد و تفنگچیان به آشپزخانه اش میبردند. از تمام عشایر قشقایی و محلی باج میگرفت . از تمام روستائیان منطقه بیگاری ( عملگی بازور) میگرفت و آنها را به کاه بری درکوه و پاکنی باغها خود بدون دستمزد و باشلاق وامیداشت.

همیشه در دارنگون در منزل و در باغ اش حبیب شهبازی میهمانی میداد و مهمانهای وی روسای سازمانها و مدیران کل استان فرماندهان ارتش و ژاندامری وزیران و وکیلان مجلس و درباریان و غیره بوده اند وی سالهای سال به رژیم سابق خدمت کرد و عامل اجرای برنامه هایی آنها بود و حتی همیشه افتخار میکرد که یک قبضه کلت اهدائی از اعلیحضرت دریافت کرده است تا اینکه جریان انقلاب شش ماده ای و جریان اصلاحات ارضی پیش آمد که حبیب شهبازی بخاطر اصلاحات اراضی بر علیه دولت طغیان کرد و میگفت نمیتوانم به ببینم رعیت ها هم مثل من مالک بشوند و روبروی من بایستند و چندین ماه به صورت پنهان از دولت در مناطق مختلف کوهمره از جائی به جائی دیگر میرفت و بارها رعیت ها دارنگون را نیمه شب بوسیله افراد مسلح خود از خواب بیدار کرده و با ضرب و شتم آنها را به کوه برده و با طناب پیچ میکرد و آنها را چوب و شلاق میزد که از تحویل گرفتن زمینهای من و ملک من خود داری نمایید. بعد از چندین ماه هم چون به او گفته شد مشمول عفو ملوکانه می شوی و باتوجه به خدمات بسیار ارزنده ای که طی سالیان سال به شاه و حکومت نموده ایی بخاطر این چند ماه نافرمانی اعلیحضرت ترا می بخشد لذا حبیب شهبازی تسلیم شد (بامید عضو ملوکانه!) و در مدت کوتاهی که در زندان بود بهمه میگفت این محاکمه ها فرمالیته است و من مشمول عفو ملوکانه میشوم! و به همه جا هم بهمین ترتیب نامه می نوشت. او با وجود آنهمه  انسانهای خداشناس و مومن و متدین و حاجیهای دروازه کازرون و روحانیون وغیره که وجود داشت یک فرد بهائی و طاغوتی وابسته به شاه را ( تیمسار سرلشکر همت) قیم و وصی خود تعیین نمود؟

همه مردم می دانند وقتی حبیب شهبازی از اداره ثبت به کوهمره و دارنگون آمد فقط 15 من زمین داشت و هیچگونه ثروت و دارائی نداشت بعداً بتدریج کلیه ثروتها و دارائی و اراضی و اموال منقول و غیر منقول خود را از راه نامشروع بدست آورد.

بزرگترین منبع مالی وی فروش مقادیر زیاد شکر از بوشهر بود. او صورت و شناسنامه  درست کرده بوده که برای 15 پانزده هزار خانوار کوهمر سرخی و سیاخ و دارنگون که حتی نصف آنهم وجود خارجی نداشت قند وشکر بگیرد یعنی آمارش چند برابر جمعیت آن سرزمین بود بعد او شکرها را میگرفت و با کامیونهای متعدد به شیراز حمل میکرد و به تجار شیراز و گمرک میفروخت حتی یک مثقال از قند و شکرها یا یک دینار پول به مردم نمیداد و همه این ثروت را خود به جیب می زد به این ترتیب بود که ثروت باد آورده و هنگفتی بدست آورد و نیروهای مسلح و تفنگچیانش را برای ظلم کردن به مردم و زور و فشار بیشتر میکرد و املاک بزرگ میخرید (بجز آنهایی که به زور تصاحب کرده بود) یکی دیگر از راههای  دیگر کسب ثروت وی گرفتن (صدی سه) از مردم و عشایر بود که از بز، بزغاله و بره و میش و گوسفند و گاو و پشم و روغن مالیات صدی سه میگرفت.

یکی دیگر از راههای کسب ثروت نامشروع حبیب شهبازی فروختن درختان بلوط و درختان جنگلهای شوراب و کوهمره سرخی به تاجران زغال بود که به آنها علاف میگفتند و به جمع آنها علافان می گویند. او تمام  جنگلهای شوراب و کوهمره را به علافان فروخت و شبانه روز دهها کامیون زغال از شوراب و مناطق مختلف کوهمره سرخی به شیراز و استانهای همجوار توسط علافها فرستاده می شد و در آمد هنگفتی از آن نصیب حبیب شهبازی میشد. راههای دیگر اختلاف انداختن یا تشدید اختلافات بین تیره ها و فامیلهای و طایفه ها بود که بعضاً به زد و خورد و درگیری و خونریزی می انجامید و ایشان مبالغ هنگفتی از مردم تحت عنوان رشوه به دادگاه و ژاندارمری و دستگاه های ذیربط می گرفت.

 

 

 

</