نگاهی به تاریخچه عملیات جنوب

 

 

[ PDF  نسخه قابل چاپ]

در كتاب تاريخي « تاريخچه عمليات نظامي جنوب نوشته ارتشبد بهرام آريانا چاپ چاپخانه  ارتش صفحه 202 و 203 به نام سرهنگ اعظمي بر مي خوريم كه خطاب به تيمسارسپهبد آريانا چنين نوشته و سپهبد آريانا نيز طي نامه همين مطلب را به شاهنشاه آريا مهر منعكس مي نمايد.

در مورد آريانا و سرسپردگي او و قتل عام مردم بي پناه چنوب علي الخصوص عشاير سرخي با همدستي حبيب شهبازي واقعيتهايي وجود دارد كه در جاي خود به آن مي پردازيم.

ولي آنچه كه حائز اهميت است اين است كه عبدا... شهبازي با تحريف تاريخ به شعور مردم ايران توهين كرده و از يك سر سپردة قاتل و يك راهزن و عامل رژيم پهلوي كه در قلعه خود در دارنگون اطاقي بنام خانه سرهنگ داشت، يك اسطوره ساخته و او را مبارز در راه وطن معرفي كرده و با يك نامه ساختگي از سوي شهبازي به امام خميني انقلابي شده و طرفدار نهضت امام خميني گرديده و نهايتاً به مرور زمان عبدا... شهبازي وي را شهيد معرفي نموده است.

حبيب شهبازي عامل قتل و عام عشاير سرخي، كسي كه از شاهنشاه مي خواهد كه عفوش كند تا به امر تيمسار خدمت هاي موثري را بنمايد و بارها در نوشته هاي خود اينگونه اظهار مي كند كه من متكي به شاهنشاه هستم و فلاني او .............

در گزارش شهبازي چندين جا به واژه « شرم» برخورد مي كنيم شهبازي ديگران را متهم مي كندکه از شرم چيزي نمي دانيد.

حال شما قضاوت كيند، دروغ پردازي كه ظلم و جور پدر و خانواده اش را به مردم تبدیل به خدمت و مبارزه در راه حق و آزادي مردم و نهضت امام خميني نموده است آيا از شرم چيزي ميداند؟ آيا كسي كه براي رسيدن به هدف به هر وسيله اي دست مي زند دانش آموخته مكتب ماركس نيست كه معتقد است : هدف وسيله را توجيه مي كند؟»

عبدا... شهبازي شرمندة خانواده چهارده شهيد دارنگون است كه نام مبارك آنان را مخدوش كرده است و همه اعتقاد دارند كه اگر حبيب شهبازي شهيد است ، پس نام فرزندان ما را شهيد خطاب ننمائيد.

 

 

جناب شهبازي چرا در نوشته هايت از جنايت پدر و عمويت پرده برداري نكرده اي چرا ننوشته اي كه در همدستي با رژيم پهلوي و حمله به عشاير سرخي چه جناياتي را مرتكب شده اند مادر آبستني را كه بوسيله گلوله هاي آتشين پدر وعمويت شكمش دريده شد و فرزندان دوقلويش بيرون افتاده و آماج گلوله هاي آنان قرار گرفتند ايراني نبودند عشاير سرخي نبودند در كوهمره سرخي زندگي نمي كردند، زخم پاي پيرزن كوهمره اي و دست قطع شدة آن عشاير سرخي مظلوم از خانواده باباخان شاهداني زنده از جنايات پدرت و هم دستي او با عمال رژيم پهلوي هستند و پدرت گستاخانه آنرا موجب افتخار خود دانسته و در نامه هايش به ساواك و شاهنشاه خود را نمك پروردة خاندان پهلوي معرفي مي كند ( البته واقعيت همين است).

 

تاريخچه عمليات نظامي جنوب نوشته ارتشبد بهرام آريانا چاپ چاپخانه  ارتش صفحه 202

حبیب شهبازی : هنوز هم خدمتگذارم و حاضرم در فارس به امر تیمسار خدمتهای موثری  ( کشتار مردم ) بکنم  

 تاريخچه عمليات نظامي جنوب نوشته ارتشبد بهرام آريانا چاپ چاپخانه  ارتش صفحه 203

در مورد كتاب زرساالاران يهودي

و اما در كتاب زرسالار يهودي است تاكنون كسي تعمق نكرده و عميق مطالعه ننموده است، خودميداني چه كرده اي!

در اينجا از مورخين و دوستداران نقد كتب تاريخي دعوت مي كنيم كه كتاب شهبازي را به دقت بخوانند، قلم ماهرانه ات به يهود خدماتي كرده كه كمتر كسي متوجه آن مي شود،

البته اگر از روي ناداني اين كار را كرده باشي جاي گلايه اي نيست زيرا از شخصی كه از تاريخ چيزي نمي داند و ليسانس خود را نيز نتوانسته از دانشگاه بگيرد و يك شبه دكتر شبهازي و مورخ معاصر مي شود توقعي نداريم.

ولي اگر اربابان ماركسيستت تو را رهبري كرده باشند حكمت همانند سلمان رشدي است، باشد كه دانشمندان بخوانند و تحليل كنند وعلماء قضاوت .... نمایند.

  

شما كه داريد سنگ طايفه سرخي را به سينه مي زنيد عموي بزرگوار و پدرتان بخاطر سركوب سرخي مفتخر به دريافت نشان لياقت از دست مبارك اعليحضرت همايوني شاهنشاهي گرديده اند و توضيحاً در مورد ؟‌پدر شهيدتان آنقدر مدارك موجود است كه ديگر نيازي به تكرار آن نيست.

نامه سرلشکر همت برای اعطای نشان لیاقت

 

در باره ارتشبد آریانا :

بهرام آریانا

 

نوشته: فاطمه معزي

بهرام آریانا فرزند صدرالدین در سال 1285ش در تهران متولد شد. نام اصلی او حسین منوچهری بود که براساس گرایشات شدید باستانگرایی در سال 1328 آن را به بهرام آریانا تغییر داد. او تحصیلات نظامی خود را در مدرسه نظام در تهران به پایان برد و سپس در سال 1301ش برای طی یک دوره عالی نظامی به پاریس رفت. در بازگشت به ادامه تحصیل در دانشکده نظامی ایران پرداخت و مدتی بعد به اخذ دکترای حقوق بين‌الملل از فرانسه موفق شد.

پس از به پايان بردن دورة عالي نظامي در فرانسه او به خدمت ارتش درآمد و به فرماندهي گردان دانشكدة افسري برگزيده شد. او به آموزش رستة پياده دانشكده افسري و تدريس تاكتيك عمومي دانشگاه جنگ نيز اشتغال داشت. آريانا در دورة جنگ جهاني دوم مانند بسياري ديگر از افسران ارتش شاهنشاهي ايران به آلمان هيتلري تمايل داشت و به همين مناسبت به حزب كبود به رهبري حبيب‌الله نوبخت پيوست. اين حزب تمايلات نازيسمي داشت. اين رويكرد وي باعث شد تا پس از شهريور 1320 براي مدتي كوتاه به علت گرايشات ژرمنوفيلي دستگير شد.

از ديگر مناصب نظامي او بايد به فرماندهي لشكر يك گارد شاهنشاهي، معاون دانشكده افسري، فرماندهي آمادگاه لشكر خراسان، فرماندهي تيپ مهاباد، فرماندهي لشكر گارد شاهنشاهي نام برد. در دوران حكومت دكتر مصدق به عنوان رئيس هيئت اعزامي و وابستة درجه يك ايران در پاريس اعزام شد. 

          

         

مراسم افتتاحیه مجلس شورای ملی دوره 20 توسط محمدرضا پهلوی

بهرام آریانا به هنگام ادای احترام به محمدرضا پهلوی

سقوط دولت دكتر مصدق به ايران بازگشت و به درجة سرتيپي ارتقا يافت، در سال 1334 به رياست ستاد نيروي زميني منصوب شد. سرلشگر بهرام آريانا در سال 1341 از سوي محمدرضا پهلوي با اختيارات تام ماًمور فرماندهي عمليات سركوب شورش عشاير در جنوب شد، اين شورش بر عليه اصلاحات ارضي انجام گرفت و سركوب آن با موفقيت صورت گرفت. آريانا در سال 1344 از سوي محمدرضا پهلوي به رياست ستاد بزرگ ارتشتاران منصوب شد و به مدت چهار سال در اين سمت فعاليت كرد. در همين دوران با تمايلات باستانگرايانه أي كه داشت به تقويت حزب آريا به رهبري هادي سپهر پرداخت. جاه طلبيهاي ارتشبد آريانا باعث شد تا ديگر امراي ارتش كه چندان علاقه اي به وي نداشتند شايعه كودتا عليه شاه را توسط وي راه بياندازند. اين شايعه موجبات بركناري وي را از رياست ستاد بزرگ ارتشتاران در ارديبهشت 1348 فراهم آورد و پس از مدتي كوتاه بازنشسته شد. مدتی نيز به رياست انجمن فرهنگ ارتش منصوب شد.

از ديگر مناصب نظامي او بايد به فرماندهي لشكر يك گارد شاهنشاهي، معاون دانشكده افسري، فرماندهي آمادگاه لشكر خراسان، فرماندهي تيپ مهاباد، فرماندهي لشكر گارد شاهنشاهي نام برد. در دوران حكومت دكتر مصدق به عنوان رئيس هيئت اعزامي و وابسته درجه يك ايران در پاريس اعزام شد.

اين تفكرات باعث شد تا ساواك رفتار وي را ناشايست بخواند و به همين منظور به دستور غيرمستقيم محمدرضا پهلوي در سال 1350 او به همراه آريانوش آريانا كشور را به مقصد پاريس ترك كرد. با آغاز انقلاب اسلامي بار ديگر مورد توجه قرار گرفت و در راًس يكي از نخستين گروههاي سلطنت طلب معارض با انقلاب « ارتش آزاديبخش» قرار گرفت و بودجه يك ميليون دلاري سرويسهاي اطلاعاتي بيگانه در اختيار وي نهاده شد.

ارتش آزاديبخش در سال 1362 بر اثر اختلاف بين او و ديگر امراي اين ارتش مانند تيمسار اويسي از هم پاشيده شد، از آن پس او ديگر به فعاليت سياسي روي نياورد. بهرام آريانا در سال 1365 در سن هشتاد سالگي در پاريس فوت كرد.

         

           

ارتشبد بهرام آریانا به هنگام اعطای نشان یکی از نیروهای مخصوص

طوفانیان به اتفاق بهرام آریانا در حال روشن کردن شمع در یکی از کنیسه های اسرائیل