|
[
PDF نسخه قابل چاپ]
شايد اگر ميدانستيد كه كسي نيز پيدا مي شود كه اسناد تاريخي خيانت پدر بزرگوارتان
را منتشر كند اينگونه يكه تازي نمي كرديد.
در صفحه ي 13 زمين و انباشت سرمايه مي نويسد
« منشأ انباشت ثروت، اليگارشي نوخاسته اي است كه در قريب به سه دهه پس از انقلاب
اسلامي ايران به تدريج تكوين يافته هم اكنون بسان اختاپوسي مهار نشدني سيطره خود را
به همه ي حوزه هاي اقتصادي گسترانيده و همچون هيولایي آرمانهاي انقلاب ورازشهاي
نهضت امام خميني (ره) راتهديد مي كند پيوند با ديوان سالاري و بهره گيري از رانت
هاي حكومتي است.
ايشان به همين راحتي به علل و عوامل انباشت سرمايه در سه دهه ي بعد از انقلاب
پرداخته و منشأ آن را پيوند با ديوان سالاري و بهره گيري از رانت هاي حكومتي ذكر مي
كند. بدون اينكه به جريانهاي قبل از انقلاب و قبل از حكومت پهلوي اشاره كند. اگر
فرضيه ي آقاي شهبازي در خصوص علل انباشت سرمايه در دو سه دهه ي بعد از انقلاب صادق
باشد مي تواند در مورد هيولاهاي مهار نشدني دهه هاي 1310 تا 1350 نيز صدق کند.
ايشان به موارد متعددي از اين اختاپوسهاي ترسناك و هيولاهاي مهار نشدني كه در قالب
خان و مالك و غيره و ذالك جان و مال و ناموس مردم ساده و ناتوان اين كشور را به
يغما مي برند اشاره كرده است اما قلم ايشان وقتي به محدودة جغرافيايي سرخي مي رسد
جوهر تمام مي كند و خواننده ي شايق و عاشق دانستن را در برهوت سئوال هاي بي جواب
تنها مي گذارد.
آيا خانواده ي بزرگ شهبازي در طول مدتي كه در اين منطقه حكومت مي كردند بدون پيوند
و بدون داشتن روابط بسيار حسنه و بدون باج دادن به حكومت و بدون كمك گرفتن از اهرم
قدرت نظاميان و بدون بهره گيري از رانت هاي حكومتي در اين منطقه به تاخت وتاز مشغول
بودند؟
آيا مالكيت اين خانواده در بخش وسيعي از اين سرزمين بر پايه ي موازين شرعي و اخلاقي
و قانوني بوده و تصرف هزاران هكتار زمين توسط آنها بر اساس قدرت بازو و زحمت هاي بي
دريغ و به پاس عرق هاي پيشاني بدست به آمده يا با بهره گيري از ناتواني و بي سوادي
اكثر قريب به اتفاق كشاورزان و فقر و فلاكت انان در آن برهه ي خاص زمانی و همچنين
نزديكي اين خانواده با تعدادي از عناصر قدرتمند حكومتي و نوپا بودن سازمانهاي اداري
و نهادهاي حكومتي و عدم تسلط حكومت مركزي بر اقصي نقاط كشور كه باعث رشد و تكثير
چنين كانونهاي قدرتي شده صورت گرفته است. ايشان بايد بپذيرند كه شالكه و شخصيت
مالکيت هاي سرطاني و بزرگ در حكومتهاي قبل از پهلوي هم به شدت زير سئوال است اين
ترديد تنها در مورد مالكيني از قبيل خانواده هاي قوامي و افنان ونمازي و نصيرالملك
و صاحب ديوان صادق نيست بلكه در مورد خانواده ي قدرت مند شهبازي هم صادق است اگر چه
در همان برهه ها هم بودند مالكين قدرتمند و متديني كه علاوه بر بهره گيري از منابع
و منافع اقتصادي در جهت توسعه و اعتلاي مناطق و سرزمين هاي خود مي كوشيدند و در
مواقع لزوم هم از قدرت خود در جهت دفاع از آب و خاك و سرزمين ايران استفاده مي
كردند.
بودند مالكين و زمين داراني كه در كنار كشاورزان و مانند خود آنان زندگي مي كردند و
با استفاده از دانش واستعداد خود صاحب منافع و ثروت هاي خوب و قابل توجهي شدند اما
از آن براي مقاصد انساني و درجهت منافع عمومي استفاده هاي مناسبي كردند.
مردم شيراز هرگز خدمت هاي صادقانه و مخلصانه و بزرگ مرحوم نمازي را كه با استعداد
بي نظير خود صاحب ثروت هاي قابل توجهي گرديد و از آن در جهت سازندگي و رفاه عمومي
مردم استفاده نمود از ياد نمي برند.
تلاش بي رحمانه و ديوانه وار آقاي شهبازي در جهت مخدوش كردن چهره ي اين انسان شريف
و پاك و انسان دوست انصافاً بي حرمتي به اصل خدمت است. پرداختن به مسايل شخصي و
احياناً اشتباهات وانحرافات جزيي كه در زندگي هر انساني يافت مي شود براي پوشانيدن
آن همه خدمت و آن همه شاهكارهاي صادقانه چيزي نيست جز انتقام هاي تلخي كه آقاي
شهبازي صرفا به خاطر تضاد منافع و انتقام از حكومت پهلوي كه آن را موجب تير باران
شدن پدرش مي داند انتقام از جرياني كه در سال 1341 با اجراي اصل اصلاحات اراضي
موجبات تضعيف قدرت آنها گرديده و پدر او را كه سي سال خدمت صادقانه به ساختار حكومت
نموده بود در مسلح قدرت به دار آويخت .
عبدالله شهبازی میگوید
:
"در مورد يهوديتبار يا بهائي يا
فراماسون خواندن اعضاي خاندانهايي چون «قوام شيرازي»، «دهقان»، «قربان»، «امانت»،
«خليلي»، «نمازي» و غيره مطلب روشن است. اينان سران فرقه بهائي يا بنيانگذاران
فراماسونري يا عوامل سرشناس استعمار انگليس در جنوب ايران بودهاند"
اصلاحات اراضي شاهنشاه ايران كه در سال 1341 به رفراندم گذاشته شد اگر چه از جهت
هايي موجبات تضعيف خرده مالكين و به هم خوردن مناسبات اجتماعي و اقتصادي در ايران
گرديد اما از جهتي هم موجب دگرگوني در ساختار قدرت هاي محلي و انتقال قدرت از
كانون هاي متعدد محلي به سوي كانون مركزي به نام حكومت گرديد.
مالكيت و صاحبان قدرت و ثروت بدون ترديد اين رويكرد را برنمي تابيدند و با همه قدرت
در براي اجراي آن ايستادند و تأملي در تاريخ و بخصوص در سالهاي 1340 تا 1345 مؤيد
اين امر است كه آنها با تمام توان و با استفاده از قدرت هاي محلي تلاش كردند زمينه
را براي جلوگيري از اجراي اصلاحات اراضي فراهم نمايند اما حكومت پهلوي هم با
استفاده از اهرم هاي نظامي وايجاد تفرقه در ميان مالكين و ايجاد شكاف در صفوف آنان
و جلب رضايت و حمايت قشر وسيعي از آنان توانست بر اين مهم فائق آيد و سرانجام اين
تحول اساسي در ساختار قدرت و مناسبات اجتماعي و اقتصادي ايران صورت پذيرفت كه در
نهايت و در طول زمان كوتاهي باعث شكل گيري طبقات متوسط و تحصيل كرده شد.
مقاومت و برخورد و مبارزه حبيب خان شهبازي با حكومت پهلوي صرفا و صرفا به دليل
منافع شخصي و بدون هيچ انگيزه ي مذهبي و ملي صورت گرفته است
اين حقيقتي آشكار و بارز است و اقاي عبدا... شهبازي در تلاشي متجاوزانه مي خواهد
نگاه مردم به تاريخ را عوض كند و مي خواهد مردم تاريخ را آنگونه ببننند كه او مي
خواهد.
برجستگي روابط حسنه اي كه مسيح شهبازي و حبيب شهبازي با عوامل اصلي حكومت و نهادهاي
حكومتي در فارس داشته اند آنقدر عيان و آشكار است كه با هيچ شكلي نمي توان از آن
گذشت اسناد و مدارك پراكنده اي كه وجود دارد حكايت از آن مي كند كه چگونه اين دو
براي حفظ شوكت و عظمت و قدرت اقتصادي و سياسي خود در منطقه خوش رقصي كردند ودست به
هر جنايتي زدند و هر اقدام ضد اخلاقي و ضد انساني را صرفاً برا ي جلب رضايت حكومت
انجام دادند
و سرانجام خود نيز در آتشي كه برافروخته بودند به آتش كشيده شدند
و اين اصل داستان است.
|