|

[
PDF نسخه
قابل چاپ]
به این نامه که توسط حبیب شهبازی در تاریخ 22/2/1342 از
بازداشتگاه ساواک شیراز نوشته است توجه بفرمائید.
ریاست محترم سازمان اصلاحات
ارضی شیراز
ریاست محترم سازمان امنیت
شیراز
جناب سرهنگ جعفری بازپرس ویژه
اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی
تیمسار سرلشکر همت
محترماً به عرض می رسد
در موقع ستون کشی و بحرانی که جان و مال و هستی چاکر
در معرض تلف شدن و از بین رفتن بود مأمورین اصلاحات ارضی به کوهمره سرخی آمده و برخلاف
قانون و عدالت و حق صورت برداری هایی در مورد چاکر و بستگانم
که نیز جزء ملک
چاکر قلمداد نموده اند به عمل
آمده – علیهذا در این موقعیت و وضعیت غیر عادی و متشنج معلوم است برای غارت ملک چاکر چه دستها و چه نقشه های خائنانه و مغرضانه طرح
و اجرا می گردد و حتی مسافرین و عابرین از آن حدود هم به خیال خود از این نمد کلاهی
نصیبشان می شود خود را ساکن و رعیت معرفی نموده و . . .
حبیب شهبازی در این نامه چهار
بار از کلمه ی
چاکر استفاده نموده
و از متن نامه به خوبی پیداست که نگرانی و سرکشی او فقط و فقط به خاطر تقسیم املاک
او بین کشاورزان و رعیت بوده است.
مجاهدی که در یک نامه ی پنج
خطی چهار بار از کلمه ی
چاکر
استفاده نموده و با توجه به نامه ها و نوشته های دیگری از ایشان در دست است هیچ بویی
از رشادت و دلاوری و شهادت از ایشان استشمام نمی شود. حالا ممکن است آقای عبداله شهبازی
در یک نقد عالمانه و ادیبانه ی دیگری ثابت کنند که کلمه ی چاکر در واقع همان اینجانب
است و اصلاً و ابداً معنی نوکر و بنده نمی دهد بلکه از بار معنایی بسیار عمیق
تری برخوردار بوده و در واقع کلمه ای است که نشانه ی بزرگی و عزت نفس گوینده می باشد
. همان گونه که کلانتر هم واژه ای مردمی بوده که مردم به پاس ایمان و رشادت و دلسوزی
آقای شهبازی به او داده اند و اصلاً عنوانی دولتی نبوده و نیست.
آقای شهبازی خوب سوراخ دعا را پیدا کرده است ، او دقیقاً
نقطه ای از هدف قرارداده است.
که هیچ کس از متولیان فرهنگی
و سیاسی کشور حساسیت لازم را در مورد آن ندارند . او با استفاده از بی اطلاعی های عمومی
از برخی جریانات سیاسی و برخی ملاحظه کاریها ، یک تنه به صحنه ی فرهنگی کشور تاخته
است و در این میان هر چه خواسته نوشته و هر کس را که توانسته است مورد حمله ی همه جانبه
قرار داده است.
قضای حاکم بر نوشته های شهبازی
از همان تئوری معروف توطئه الهام گرفته است.
همه ی افرادی که در جریانات
سیاسی کشور در مقابل افکار و امیال و هوسها و منافع او و خانواده ای او قرار گرفته
اند به شدید ترین وجه ممکن مورد هتک حرمت قرار گرفته اند.
در جریانات قبل از انقلاب
و حکومت پهلوی همه افراد منتسب و کارگزار حکومتی به نحو بارزی عضو سازمانهای فراماسونری
بوده و حتماً پدر و پدربزرگ شان یهودی و بهایی بوده و احتمالاً همه ی آنها هم دچار
انحراف جنسی بوده اند.
چون این انگ خاصیت پذیری خود
را در سالهای اخیر از دست داده است آقای شهبازی دست به ابداعات و اختراعات جدیدی زده
و بیشتر به گرایشات سوء اخلاقی افراد پرداخته است. بدین ترتیب که همه ی افراد مورد
نظر آقای شهبازی گذشته از مشکل اساسی زمین خواری و حیف و میل اموال عمومی و سوء استفاده
از رانت های دولتی حتماً باید دارای گرایشات ضد اخلاقی و جنسی هم باشند تا جنس جور
باشد. در حقیقت به عنوان نمک تحقیق آن را مورد استفاده قرار داده و به انحای مختلف
افراد را مورد تهمت و افترا قرار داده است . هیچ کس هم نیست از او سند و مدرکی طلب
کند و کسی نیست در این میان از او بپرسد طرح این موضوعات چه ارتباطی با عنوان عریض
و طویل مجموعه ی شما دارد و اساساً پرداختن به این گونه مسایل با چه هدف و نیتی صورت
گرفته است.
آقای شهبازی در پرداختن به
موضوع زمین و انباشت سرمایه کشکولی فراهم آورده که خواننده آن به هر چیزی می رسد الا
به درک درستی از فضای موجود.
حبیب
شهبازی
بزرگترین فاکتوری که شهبازی
در همه ی نوشته های خود به آن استناد می کند و سنگری مستحکم که در پشت آن سنگر گرفته
و دیگران را تهمت باران می نماید، گذشته ی او و افتخاری است که به عملکرد پدر به اصطلاح
شهیدش می نماید. براستی پدر عبداله شهبازی کیست، چه عملکردی داشته و چگونه می اندیشیده
است . کارنامه ی علمی و عملی و مبارزات او کجاست و نمره او در این کارنامه چند است.
این مورخ همه کاره و
چند منظوره !! در جای جای نوشته هایش از نبوغ علمی و شاهکارهای عملی و نهضت پدرش یاد
کرده و سه مدال طلا برگردن او می آویزد البته فراموش نشود که در سایر میادین منطقه
ای و استانی کلیه مدالهای افتخار برگردن او آویزان است و هیچ شکی در آن نیست.
1- در زمینه ی علمی آنچه که
از محتوای کتاب بر می آید ؛ بالاترین درجه ی علمی کسب شده توسط پدر آقای شهبازی فارغ
التحصیل از دبستان صدرا می باشد که پدر ایشان در سن 21 سالگی موفق به کسب آن
گردیده است. سند معتبر آن کارنامه ی تحصیلی حبیب شهبازی است که در صفحه 697 کتاب عبداله
شهبازی به عنوان سند افتخار خود چاپ شده است.
حالا بار علمی یک دانش
آموز کلاس پنجمی چقدر است و چقدر می تواند در زمینه های سیاسی اجتماعی و اقتصادی و
حقوقی مانور بدهد بماند برای قضاوت خوانندگان.
2- در زمینه ی عملی زندگی
سراسر حماسه و مبارزه و سازندگی آقای حبیب شهبازی آنقدر مشعشع و نورانی است که چشم
هر حسود و معاندی را کور می کند.
کسی که جایگاه اقتصادی و پایگاه
قدرتمند از نظر مالی نداشته و با حقوق کارمندی ثبت اسناد زندگی را آغاز کرده است در
عرض کمتر از ده سال می تواند 29 سهم از سی سهم ملک عظیم دارنگون را تصاحب کند. آنهم
از راه مشروع و قانونی . پول این تصاحب شرعی از عرق جبین بدست آمده و جای هیچ
شک و شبهه ای هم در آن نیست. و اساساً چون همه ی امورات حقوقی و اجتماعی و همه ی مناسبات
داخلی در کهمره بر اساس فقه جعفری بوده است بنابراین همه ی مالکیت آقای شهبازی هم به
تبع این فرضیه سالم و شرعی و قانونی بوده است.
سپس آقای حبیب شهبازی پس از
تصاحب ملک دارنگون حرکت انسان دوستانه خود را آغازیده است. برای خودش کمباین خریده
و چون جاده ای نبوده است تا کمباین خریداری شده را به دارنگون بیاورد کشاورزان و رعیت
ها را بسیج کرده و به وسیله ی آنها راه عبوری برای کمباین ساخته و کمباین هم به سلامتی
وارد دارنگون شده است.
اولاً :همین افتخار
بس که اولین ماشین کشاورزی مدرن را آقای حبیب شهبازی وارد منطقه کرده است.
دوماً : در این رابطه افتخار
ساختن راه عبور و مرور هم نصیب آقای شهبازی شده است.
حالا مردم آینده از کجا بفهمند
که نیت ساختن این راه چه بوده و آقای شهبازی فقط و فقط برای آوردن کمباین خود دست به
چنین اقدام متهورانه ای زده است؟
سوماً : نکته ی سوم در این
میان نوع نگاه عبداله شهبازی است که حتی در ریاکارانه ترین شکل موجود هم دست از کمر
برنداشته و با تکبر و غروری که واقعاً بی نظیر است طوری داستان را نقل می کند که گویا
حبیب شهبازی پیامبری بوده که با بندگان مفلس و بیچاره ای که به عشق خدا و پیامبرش عرق
می ریخته است نگاه می کرده و در کنارشان به آنها می نگریسته است . و دست مبارکشان را
هم از کمر مبارک ترشان بر نمی داشته اند.
در طول سالیان که حبیب شهبازی
به تاخت و تاز در کمهره مشغول بوده است و ثروت بادآورده ای که هر روز افزون ترمی گردیده
است را اداره می کرده است. اتفاقات مختصری افتاده است.
قلعه ی مردم آتش گرفته و عده
ای زیادی در آتش سوخته اند.
حبیب شهبازی به جهت اینکه
رعیت هایش بی خانمان شده اند. دچار خسارت گردیده است او بلافاصله دست به اقدام خدا
پسندانه ای زده و شصت قطعه زمین مربوط به منابع ملی را تفکیک نموده و به خسارت دیدگان
محترم فروخته است و پول فروشی آن را هم خرج زندگی محقرانه اش نموده است ( به این می
گویند فرصت طلبی از نوع سنتی آن) زمین هایی که به قول عبداله شهبازی برای عام المنفعه
در نظر گرفته شده همگی فروخته شده و پول آن هم پرداخت گردیده است.
احتمالاً آقای عبداله شهبازی
فرق فروختن و هدیه دادن را می داند.احتمالاٌ خیلی فرق دارند .
3- در زمینه ی مبارزاتی هم
هر کس کمترین اطلاعای از تاریخ داشته باشد و جریانات سیاسی و اقتصادی دهه سی و چهل
را بررسی کند به خوبی می تواند علت سرکشی بعضی از خوانین را درک کند.
بدون شک خانها و مالکین بی
رحم و زیاده خواهی که سایه هیچ قدرتی را بالای سر خود ندیده اند نمی توانسته اند به
رضایت خاطر تن به اصلاحات ارضی بدهند. و خود را تابع قانونی کنند که در آن به کشاورزان
و رعیت های یک لاقبا هم امتیازات ویژه ای عطا شده باشد.
علت سرکشی و طغیان حبیب شهبازی
تنها به خاطر خودخواهی و زیاده خواهی او صورت گرفته است همه ی کسانی که از آن تاریخ
به جا مانده اند خوب می دانند و نگاهی حتی به عکسهای به جا مانده از حبیب شهبازی با
آن تفرعن و آن دست های بر کمر زده و کراوات انگلیسی و عمله واکره و تفنگچی مخصوص و
. . . ثابت می کند که حبیب شهبازی اهل هر چیزی بوده باشد اهل فرضیه ی صبح نبوده است.
اساس کتاب عبداله شهبازی ،
الیگارش (خویشاوند سالاری) بوده است و نگرانی ویژه ای که عبداله شهبازی از این پدیده
از خود بروز می دهد در حالی که اسناد و مدارک موجود در خود کتاب عبداله شهبازی و اعترافات
صریح خود او دال بر ارتباطات نزدیک با در بار و حتی شناخت قیمت های آنان به خوبی روشن
می کند که اساس مالکیت خود حبیب شهبازی هم از همین رابطه ی الیگارش و خویشاوند سالاری
و رانت خورای حکومتی حاصل گردیده است وقتی منشی ویژه ایشان خواهر زاده نایب رئیس مجلس
سنا باشد بقیه ی ماجرا معلوم است.
اتفاقاً در مورد مالکیت حبیب
شهبازی به صراحت می توان ادعا و اثبات نمود که همه مالکیت او غیر شرعی بوده و بر اساس
نفوذ در سازمانها و ادارات دولتی و زد و بندهای سیاسی زمین های مردم و منابع طبیعی
غاصبانه در تملک حبیب شهبازی در آمده است .
قطع درختان انبوه بلوط در
دشت کوهمره و تبدیل آن به ذغال و فروش آن بصورت انحصاری در شیراز بدون هیچ نظارت و
رقابتی ثروت سرشاری را نصیب او نمود و آشنایی و حشر ونشر با مقامات دولتی زمینه های
سوء استفاده را برای حبیب شهبازی به خوبی فراهم کرده است .
عبدالله شهبازی اگر همه اسناد
مربوط به همه این زد و بندها را نابود کرده باشد حافظه مردم را هرگز نمی تواند نابود
کند. گذشته از آن تحلیل موضوع هم با مواد اولیه ایی که در دست افکار عمومی است کار
چندان مشکلی نیست , اما افسوس که غرور و تبکر و هیچ انگاری مردم آنچنان او را فریفته
است که فرصت هیچ تعقل و تدبری را به او نمی دهد.
باش تا صبح دولتش بدمد که
این هنوز از نتایج سحر است.
|