یک کنجکاوی ساده در مورد عبدالله شهبازی - قسمت اول

عبدالله شهبازی در سال 1334 در شیراز متولد می شود. پدرش حبیب شهبازی بود و از عناصر موثر حکومتی در زمان حکومت محمد رضا پهلوی به شمار می رفت و بدلیل تضاد منافع شخصی خویش در جریان اصلاحات ارضی و تقسیم بخشی از زمینهایش در بین کشاورزان به عملیات مسلحانه دامن زد و در مهرماه 1343 توسط حکومت پهلوی به همراه تنی چند از مخالفین اعدام شد.

عبدالله شهبازی در تاریخ 17/11/61 ساعت 8:5 صبح در خیابان اسکندری شمالی در محل شرکت پاکند دستگیر می شود. وی در آن زمان دانشجوی اخراجی و کادر تمام وقت حزب توده و ساکن تهران میدان آفریقا خیابان الوند کوچه جوین پلاک 9 طبقه سوم شرقی بود.

وی بدلیل اعدام پدرش توسط رژیم پهلوی روحیه ای ضد رژیم پهلوی پیدا کرده و اقداماتی را علیه رژیم آغاز می کند. و در جلسات مذهبی و سیاسی به اتفاق دوستانش گروهی را تشکیل می دهد و در سال 49 توسط ساواک دستگیر و 13 روز بازداشت می شود و پس از آن با ارتباط نزدیکی که با تنی چند از اقوام و بستگان خویش داشته است ، گرایشات مارکسیستی پیدا می کند و بتدریج از محافل مذهبی دور می شود و به کمونیستها متمایل می گردد و سه بار دیگر نیز در سالهای 50 و 51 و 52 دستگیر و آخرین بار به یک سال و نیم حبس محکوم شد و در این مدت در زندان با زندانیانی از مرکزیت حزب توده بنام آقایان عمویی ، حجری و کی منش هم اطاق می شود و به شکلی کاملا خود باخته تحت تاثیر این سه نفر قرار می گیرد.

در سال 54 وارد دانشگاه می شود و فعالیتهای وی تا اواخر سال 56 محدود می شود و در دانشگاه تهران در رشته علوم اجتماعی مشغول تحصیل می شود و بقول خود در این دوره  به استماع رادیو پیک ایران و برقراری ارتباط دوستانه با همفکران خود می پردازد.

در سال 56 ازدواج می کند ، همسر او شهناز رضاپور اصفهانی دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بود که در سال 55 با او آشنا می شود.

شهناز رضاپور در آن زمان با کتابخانه  دانشجویی دانشکده فوق که وابسته به چپ ها بود همکاری می کرد و با گروه کوهنوردان همکاری داشت. شهناز تحت تاثیر پسرخاله هایش که زندانی سیاسی بودند گرایشات چپ پیدا کرده بود.

شهبازی از این فرصت استفاده کرده  و پس از آشنایی با وی، او را به حزب توده متصل می کند و به همین دلیل از طرف دیگر دانشجویان چپ که عمداتا گرایشات متضادی با توده داشتند طرد می گردد و در سال 56 عبدالله شهبازی با شهناز رضا پور اصفهانی ازدواج می کند و در آذر ماه سال 57 به همراه وی تحت عنوان دیدار خانواده به آمریکا و فرانسه و سپس آلمان می روند. در این سفر مادر پرویز حکمت جو با آنها همسفر می شود و در آلمان شرقی (برلین) با نورالدین کیانوری، دبیر کل حزب توده ملاقات می کند و عبدالله شهبازی در این ملاقات مبلغ 5 هزار فرانک فرانسه بعنوان کمک مالی به حزب توده به کیانوری می پردازد در این مدت شهبازی و همسرش چند روزی در منزل حکمت جو ساکن می شوند و در ملاقاتهای مکرر با کیانوری درباره تشکیل گروه و مسائل مرتبط با آن با شهبازی صحبت می کند و در این مذاکرات آقای بهزادی و انوشه ابراهیمی نیز حضور داشته و او را همراهی می کنند. شهبازی پس از این ملاقات از آلمان به فرانسه و از فرانسه به آمریکا رفته و سپس به ایران باز می گردد و بلافاصله گروهی را تحت نام "پیگیر" تشکیل می دهد و سازماندهی می نماید، تا اینکه انقلاب اسلامی پیروز می شود و گروه فوق نیز متزلزل می گردد. در سال 58 شهبازی به دفتر حزب مراجعه و با معرفی حجری، عمویی و کی منش به   " زر شناس " معرفی می شود و در سازمان جوانان حزب در کمیته دانشکده علوم اجتماعی در یک حوزه تحت مسئولیت هادی هرمزی سازماندهی می شود و در سال 58 تغییراتی در ترکیب رهبری سازمان جوانان داده می شود که شهبازی بعلت فعالیتهای موثرش در حزب، در مرکزیت سازمان جوانان بعنوان مسئول انتشارات مشغول می شود و در اواسط همین سال برای شرکت در سمینار سازمان جوانان در مسکو به شوروی سفر می کند و در آنجا به ملاقات با نماینده های احزاب مارکسیستی در کشورهای مختلف، در مخالفت با انقلاب اسلامی سخنرانی می کند( قرائت یک متن) و برای شرکت کنندگان تشریح می کند و پس از چند روز به ایران مراجعت و گزارش سفر خود را به کیانوری تقدیم می نماید و بدلیل خوش خدمتیهای مکرر شهبازی به حزب در سال 59 مسئولیت آموزش حزب توده به وی واگذار می شود و به یمن جنوبی مسافرت می کند و در سمینار اتحادیه بین المللی دانشجویان در شهر عدن می رود و مواضع حزبی خود را منتقل می نماید و سپس به پرتغال سفر کرده و در کنگره سازمان جوانان کمونیست در شهر پاناما شرکت می جوید.

در اواخر سال 59 عضو هیئت دبیران(مسئول آموزش و انتشارات) سازمان جوانان حزب کمونیستی توده می شود و در سال 61 با ابلاغ توده ای مشهور "زر شناس" به سمت معاون آموزش حزب و مسئول آموزش توده ایها در تهران ارتقائ پیدا می کند.

شهبازی با جذب همسر خویش به حزب و تشکیلات آن در جاسوسی علیه نظام جمهوری همت می گمارد و منزل وی بعنوان یک کانون و محفل مهم و پاتوق عناصر جاسوس در می آید و با همکاری عمویی و دیگر کمونیستها فعالیتهای شدیدی داشته و در نگهداری و حفاظت اسناد حزب نیز از منزل خود استفاده می نموده است و پولهای حزب (شاخه جوانان) به حساب وی واریز می شده است و در واپسین روزهای دستگیری خود نیز 400 هزار تومان از پول تشکیلات را نزد خود داشت که در زمان دستگیری 150 هزار تومان آن نقد و  نزد همسرش بود.

ادامه دارد.....