تحليلي كوتاه بر گزارش شهبازي

 

 

 

  [ PDF  نسخه قابل چاپ]

جناب آقاي شهبازي  ، شما كه لقب و عنوان پرطمطراق مورخ را با خود حمل مي كنيد ، هيچ فكر كرده ايد كه  اين عنوان ( هرچند غاصبانه ) بار مسئوليت شما را سنگين تر مي كند؟

يك نگاه ساده و يك ارزيابي كوچك از عامي ترين خواننده‌‌  يك اثر تاريخي اين امر را ثابت مي كند كه يك مورخ بايد صاحب ويژگيهاي اوليه اي باشد كه خواننده بتواند خود را قانع كند كه خواندن آن اثر او را به يك پديده جديدي راهنمايي كند.

مورخ بايد در اولين قدم بي طرف باشد يعني شرط بي طرفي مورخ را در يك جريان تاريخي بعنوان ناظري آگاه و دقيق و منصف در پايگاه و جايگاهي بالاتر و والاتر از اصل پديده ي تاريخي قرار مي دهد ،  تا او بتواند همه تحولات و جريانات مرتبط با آن پديده را كشف كرده و با پيوند آنها خواننده را به سوي قضاوت رهنمون  نمايد  .

متاسفانه هر كس كه كوچكترين  شناختي از پديده عبداله شهبازي داشته باشد خيلي زودتر از آنچه كه شما فكرش را بكنيد به اين اصل روشن ايمان مي آورد كه شما در تحليل هاي تاريخي تان هر چه كه باشيد بي طرف نيستيد و خودتان جزئي از آن جريان تاريخي هستيد . جزئي كه فكر مي كند حقي بيشتر از كل دارد .

 ( نگاه شما به تاريخ  معاصرايران را كه همه شهرت و اعتبار خود را از آن داريد مي گذاريم يراي فرصتي ديگر )

اما نگاه تازه  شما نسبت به جريان هاي اقتصادي و اجتماعي و سياسي استان  كه بهمين دليل  مجموعه ايي نزديك به 1500 صفحه را فراهم كرده ايد، انسان را دچار بهت و حيرت مي كند كه آيا واقعا اين نوع ديدگاه ، نگرش يك انسان فرهيخته و روشنفكر و سرد و گرم چشيده است يا فريادهاي يك مست تماميت خواه و فرصت طلبي كه در بازي قدرت و شهرت ثروت " بُِز" آورده است ؟!!

ويژگي دوم يك مورخ صداقت  اوست ، مورخ اول بايد با خودش صادق باشد و بعد  با خواننده ي اثرش ...

بيهقي در توصيف" بو سهل سوزني" پس از ذكر توصيف خوبيهاي بوسهل مي گويد " هر چند مرا از او بد آيد "

يعني ضمن اينكه سليقه خود را مبني بر عدم علاقه اش به آن شخص ابراز مي نمايد ، در عين حال ويژگيهاي مثبت او را هم مي بينيد و به خواننده القا مي كند.

اين ويژگي در تحليل شما نسبت به افرادي كه در تير رس علم شما قرار گرفته اند وجود ندارد در فيلم سياهي كه شما آن را آفريده ايد يك قهرمان به نام عبدالله شهبازي وجود دارد و همه بازيگران ديگر اعم از بزرگ و كوچك نقش دوم را بازي مي كنند و سرانجام اين فيلم سياه هم كه احتمالا سناريوي آن در جلد بعدي  نوشته مي شود با پيروزي قهرمان پايان مي پذيرد.

 چطور است كه همه اين بازيگراني كه شما به قول و نوشته و شهادت قلم خودتان همه آنها را از سي چهل سال پيش مي شناخته ايد در طول چهار سال همگي از عرش به فرش و از آسمان به زمين سقوط كرده اند ؟.چگونه است كه چشمان تيز بين و هوش سرشار آقاي شهبازي  در طول اين همه سال اين همه كوتاهي و غفلت و غرض و مرض را نديده و يكدفعه از خواب سي چهل ساله برخاسته و پرچم  مبارزه با مافياي سياه و گسترده ي زمين خواري را برداشته است ؟

راستي چرا زمينه مبارزه اي  كه انتخاب شده است مربوط به زمين است و چرا اين زمين فقط در جغرافياي كهمره سرخي و سياخ دارنگون تعريف مي شود ؟

آقاي مورخ !!!،  شايد غفلتاً يك خواننده ناشي و بي سوادي مثل نگارنده اين سطور به اين فكر شيطاني بيافتد كه اي دل غافل نكند اين مورخ هم مي خواسته از آن نمد براي خودش كلاهي ببافد و نمد مال طماعي مانع آن گرديده و داد و فرياد او را باعث شده است !!!.

آيا واقعا و راست و حسيني اگر همين هنرپيشه هاي نقش دوم و به تعبير عاميانه تر آن همان نمدمال پاراگراف بالا كمي بي خيال مي شدند و جوگير شهرت و اعتبار شما مي شدند و پاي سند مالكيت 1000 هكتاري ناقابل مورد ادعاي شما را يك امضاء ناقابل تر مي زدند اين همه سرو صدا راه نمي انداختيد و 1460 صفحه عريضه مي نوشتيد؟

اين جاروجنجال هاي مستانه شما چيزي نيست جز دعوي سهمي كه بسيار زيادتر از سهام شما بوده و شما بر حسب طبع بلندتان به كم راضي نبوده و نيستيد .

كسي كه خود را دانشمندترين و باهوش ترين و عاقل ترين و فرهيخته ترين و صاحب منصب ترين رجل استان مي بيند(صفحه 808 گزارش شهبازي ) حتما بايد صاحب بيشترين سهم زمين هم باشد و اگر اندازه  قد و قامت هم ترازويي به نام متر و سانتي متر نداشت ،  انشاءالله كه بلند قامت ترين را هم به آن اوصاف شريفه اضافه مي فرموديد !

اين  چگونه تحليلي است ؟ و شما چگونه به خود اجازه مي دهيد كه در يك رسانه جهاني بدون پرده و بدون سند و با نقل قول و شايعه و عكس ، بدون پشتوانه حقوقي مناسب با حيثيت و آبروي افرادي بازي كنيد و آنها را به چالش بكشيد ؟

شما چگونه به خود اجازه مي دهيد همه جريانات سياسي و اجتماعي چهل و پنج ساله استان و كشور را مديون خود و پدرتان بدانيد و از مردم بخواهيد كه پدر شما را آنگونه ببينيد كه شما مي خواهيد ببينند ؟

اين تاريخ نگاري است يا تاريخ سازي ؟  كه شما از هر كس  خوشتان آمد ، خواننده هم بايد از او خوشش بيايد و هر كس كه جلوي پاي شما برنخواست و به شما تعظيم نكرد ، بايد آبا و اجدادش را در زير ذره بين تاريخ از گوري به گوري كشيده و از داري به داري ديگر بياويزيد!

خود خواهي و منيّت در نوشته هاي شما آنچنان انزجار و نفرتي در وجود خواننده ايجاد مي كند كه اصل داستان را فراموش مي نمايد .خودستايي و خودبيني و خود محوري شما روي خبيث ترين انسانهاي تاريخ  را  سفيد كرده است.

قضاوت شما و معرفي افرادي كه شما در طول چهارسال حضور خود در استان به نوعي با آنها رابطه داشته ايد آنقدر غير عادلانه و غير اخلاقي و غير انساني است كه خواننده را مجبور مي كند بدون آنكه آنها را بشناسد برايشان دلسوزي كند.

شما به استناد چه مدركي براي زن فلان آقا شركت هواپيمايي ساختيد و مهمات جنگي را با هواپيماهاي او به عراق برديد؟  در صورتيكه آن خواهر شريف در تمامي عمرش به آن ديار خارج ژا نگذاشته است !

به استناد چه مدركي ثابت مي كنيد فلاني از فلان آقا فلان مبلغ رشوه گرفته و يا رشوه داده است ؟

پدر جد  فلاني  چه كسي بوده و چه كسي نبوده است چه ربطي به اين جريان مافياي زمين خوار داشته است . چاپ عكسهاي مردم بيچاره اي كه نه اصل قضيه را مي دانند و نه فرع آن را با چه انگيزه اي در اين مجموعه فراهم شده است؟ ( جنگ نرم )

نوع نگرش و نگاه عاميانه و ماجراجويانه شما نسبت به تحولاتي كه در استان و منطقه مورد بحث در جريان بوده است آنقدر شيطنت آميز است كه  فضاي نقد و تحليل را براي خواننده تنگ مي كند!

هدف شما از اين جريان سازي مخرّب و آلوده چيست ؟ آيا اين حركت پسآمد يك  تهديد گذشته نبوده است ؟ و اگر نبوده است چرا از ابتداي  كه از نزديكدر جريان   اتفاقات و ماجراهاي اين طرح قرار گرفتيد سكوت كرديد ؟ و حتي با آنان رفيق گرمابه  و خيابان شديد ، و .يك پايه همه جلسات بوده ايد ؟ و اين را خودتان در نوشته هاي حاضر تاييد مي كنيد.

آقاي شهبازي شما آنچنان خود را بزرگ و غير قابل دريافت ديده ايد و خود را در چنان جايگاهي قرار داده ايد  كه فرياد هيچ كس به گوش تان نمي رسد و چه خوش گفت آن عارف عاقلي كه :

                      نردبان اين جهان ماومني است          عاقبت اين نردبان بشكستني است 

مجموعه  1500 صفحه اي جنابعالي  ، حاكي از روح پريشان شما دارد .مطالب و عناوين و روابط ميان افراد آنقدر افسار گسيخته و در هم است كه انصافا به هذيان هاي در حال مستي شباهت دارد تا تحليل و گزارش .

شيوه نقد اين گزارش عريض و طويل شما  به گونه اي است  كه هر خواننده اي در مي يابد   كه شما به شعور مردم توهين كرده ايد . واين توهين بسيار گران است .

اگر بخواهم بعنوان يك وكيل از طرف همه اشخاصي كه نامشان در اين گزارش ذكر شده  است به طرح دعوي پردازم بايد به جاي 1500 صفحه  پنجاه هزار صفحه سفيد را سياه كنم  و از كساني دفاع كنم كه شايد خودم هم تا قبل از ديدن گزارش شما دل چندان خوشي از آنان نداشتم.

طي دو خط كوتاه  و بي سروته و در قالب يك سئوال معترضه از حضور دكتر جعفر آي در دفتر امام جمعه به عنوان سند و مدرك استفاده نموده ايد بدون اينكه به خواننده ي گزارش آگاهي لازم در زمينه علت رفت و آمد آقاي دكتر جعفر آي داده شود.

اما در جواب سئوال شما ابتدا بايد به عرض برسانم كه دكتر جعفر آي فوق دكترا از دانشگاه تورنتو كانادا مي باشند كه صاحب تاليفات و تحقيقات بسيار ارزشمندي در زمينه پزشكي بوده و برنده جايزه جهاني در زمينه تحقيقات علمي و تهيه رگ طبيعي مي باشند.

ايشان اساساً يك شخصيت علمي بوده و رابطه يك شخصيت علمي جهاني با محوريت گزارش شما مناسبتي ندارد.

صرف رفت و آمد چنين شخصيتي با دفتر امام جمعه شيراز آيا باعث چه مسايل و مشكلاتي شده كه فرياد شما را باعث گرديده است.

مثلثي را كه بين افراد  ترسيم نموده ايد با چه پرگار و نقاله ايي ترسيم كرده ايد و آقاي مدير كل كدام ضلع اين مثلث را تشكيل داده است و داشتن رابطه ميان مدير كل و كارشناس حقوقي ومشاورو حراست يك سازمان با كدام موازين حقوقي و اخلاقي ناسازگار است  ؟ كه اينگونه شما را عصباني كرده  و آن را  گواه محكوميت آنان قرار داده ايد ؟

نقل قولهاي گزارش ، به كمدي هاي سياسي بيشتر  شباهت دارد تا تحليل تحقيقي ! اينكه فلاني در پشت تلفن چه گفت و چه شنيد را با چه مدرك و سندي به اثبات مي رسانيد؟

عبداله شهبازی در صفحه 727 و 728 گزارش خود می نویسد .

 " می خواستند بگویند و تبلیغات سنگین مطبوعات آن روز این بود که حبیب شهبازی فئودالی است که برای مقابله با قانون تقسیم اراضی به قیام مسلحانه پهلوی دست زده . پدرم قانون دان بود و نیازی نداشت برای حفظ  املاک خود جان خویش را فدا کند . کدام ابلهی برای حفظ یا کسب ثروت راه قیام مسلحانه علیه حکومت را در پیش می گیرد ؟ برای گریز از قانون تقسیم اراضی شاه راه فراوان بود . امثال علم ( نخست وزیر ) و ریاحی ( وزیر کشاورزی ) دولیان ( رئیس سازمان اصلاحات ارضی ) فاسد تر از آن بود که با پول خریده نشوند . کارکنان دون پایه سازمان اصلاحات ارضی آن زمان که جای خود دانست .

ارتباط پدر من با مقامات بلند پایه و رجال ذینفوذ در تهران کم نبود . مگر مالکانی امثال قوامی ها و ایزدی ها و نمازی ها و خلیلی ها و دیگران و گردانندگان اصلی شبکه ماسونی بهایی فارس ... . "

این عین نوشته های عبداله شهبازی در مورد پدرش حبیب شهبازی است . در پاسخ باید گفت که اولا نمی خواستند بگویند بلکه عین واقعیت بوده است . طغیان و سرکشی حبیب شهبازی در برابر حکومت پهلوی صرفا به دلیل تقسیم زمین های او بین کشاورزان بوده است و هيچ ارتباطي با قيام و انقلاب اسلامي ندارد ، این مطلب را هم همه ی مردم فارس خصوصاً كهمره و سياخ  می دانند و همه ی کسانی  که دو جلد  کتاب تاریخ خوانده باشند  می فهمند .

دوما  در پاسخ به آقای  شهبازی که می نویسد :  " کدام ابلهی  برای حفظ یا کسب ثروت راه قیام مسلحانه را انتخاب می کند " باید گفت از این ابلهان کم نبوده و بلکه بسیار بوده و هستند  . غرور و تکبر و روحیه ی خود بزرگ بینی بعضی افراد آنها را وامیدارد تا با دست خودشان گور خود را بکنند . مطالبي که امروز  شما در کتاب  خود می نویسد نظر شماست نه دیدگاه پدرتان .

 مطمئنا اگر پدر جنابعالی بیشتر از کلاس پنجم خوانده بود و چند کتاب تاریخ معاصر و چند صد جزوه تحقیقی دیگر را نوشته بود و مثل شما دسترسی به همه اسناد و اطلاعات  محرمانه و غیر محرمانه داشت خیلی محترمانه و بی دردسر همان کاری را می کرد که دیگر مالکین بزرگ آن زمان کردند .

باید گفت حبیب شهبازی بازیچه ی خودش و تعدادی دیگر از مخالفین ارباب بزرگش ،( شاهنشاه آ ريامهر)   قرار گرفت .(  مراجعه به سند        )  

دیوانه ای سنگی به چاه می اندازد و ده عاقل از بیرون آوردن آن سنگ عاجز می مانند .

ریشه و اساس مالکیت های بزرگ نه تنها در فارس بلکه در همه ی دنیا با فساد و زد و بند  مرتبط بوده است . این امر واضح و روشن است و گرنه چگونه یک نفر می تواند در طول ده سال کمتر یا بیشتر دو سه هزار هکتار زمین مرغوب را تصاحب کند البته چطورش خیلی هم مهم نیست . حبیب وشهبازی  با ارتباطات نزدیکی  با مقامات دولتی ، ( در صفحه 727 ، دو خط به آخر مانده ) با تهیه ذغال یعنی منبع سوخت شهر شیراز ، از طریق قطع درختان صد ساله و فروش آنها به علافان و ارسال آن به شیراز ثروت هنگفتی کسب کرده است . قطع درختان سبز جنگل های کوهمره سرخی و فروش آن در آن زمانی که همه ی مردم شیراز در زمستان نیاز شدیدی به سوخت داشته اند باعث انباشت ثروتو سرمایه در دست او می شودمضافاً اينكه  به این منبع درآمد سرشار و بی درد سر که آقای شهبازی هیچ سرمایه گذاری هم در آن ننموده است  سودی که از فروش قند و شکر سهمیه منطقه کسب کرده است را بيفزاييد . ایشان با تهیه لیست و آمار نادرست سهمیه ای بسیار چشمگیر تر از سهم منطقه را از دولت گرفته و آن را به تجار و بازاریان شیراز و بوشهر فروخته است بدون اینکه هیچ کس را در این تجارت یا به اصطلاح امروزي رانت خورای سهیم کند، راهزني ها و.... نيز بماند .

اینها ریشه های فساد اقتصادی و تبدیل شدن حبیب شهبازی به حبیب اله خان شهبازی است که آقای عبداله شهبازی به راحتی از کنار آن می گذرد . تحلیل قضایای بعدی خیلی سخت نیست . ثروت زیاد و بادآورده باعث جمع شدن عده ی زیادی تحت عنوان عمله واکره و هوا دار به دور او می گردد ( همان مگسان گرد شیرینی) به تبع آن ارتباط با همپالگیهای از جنس خود و کم کم وسوسه ی شهرت و قدرت و سیاست و اینگونه می شود که حبیب شهبازی در دهه 1320 تا 1340 به مدت 20 سال منطقه ی کوهمره سرخی را میدان خود نمایی و عرصه ی تاخت و تاز خود می نماید. تا اینکه با اجرایی شدن قانون اصلاحات ارضی همه ی بافته های او تبدیل به پنیه می شود و کاخ آرزوهای او تخریب می گردد. و او را وادار به مقاومت و طغیان بر علیه اربابان خود می نماید................... (ادامه دارد )

 

    بزودي منتشر ميشود . " جنگ نرم عبدالله شهبازي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي